تبلیغات
شکلات

شنگول نامه

شنبه 26 دی 1388 06:22 ب.ظ

نویسنده : حامد

نویسنده مرد!




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

sweet

یکشنبه 20 دی 1388 05:19 ب.ظ

نویسنده : حامد

She's many miles away from me

She's wasting nights away from me

But every sing and every tear and every lie and every fear

Are always calling back my love

Keeping back my love

 

Oh… my lady most dear lady

Ohhh… my lady most dear lady

Ohh… my lady most dear lady

 

Some birds are whispering her name

Some leaves are sketching out her face

And every night and every way at any price and every where

Are always calling back my love keeping back my love

+ بعضی از آهنگ ها هست که منو به شدت آروم و اغلب احساساتی میکنه. گاهی دوست ندارم لذت گوش دادنشونو با کسی شریک بشم .این کار هم از new trolls بود به نام the most dear lady . 

 

* این روز ها سردم ...




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

فاحشه گری های فاشیستی فاحشه های رسانه ذلی

دوشنبه 7 دی 1388 05:37 ب.ظ

نویسنده : حامد

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و خاندان پاک عصمت و طهارت و درود و نعت بر آقای معظم رهبری ( مد ظله شریف تعالی الاشرف المخلوقین و المخلوقات ...)و خانواده شهدا و بازماندگان  توجه شما بینندگان عزیز  را به مشروح اکاذیب جلب میکنم :

دیروز جمعی از فتنه گر های خود سر که تعداد آن ها در حدود 30 نفر گزارش شده است , در روز عاشورای حسینی مقدسات ملت عزادار ولایت محور ایران را به فاک داده و با به آتش کشیدن مساجد و تکایا , دهان دولت را مورد عنایت خویش قرار دادند . ملت پرخروش ایران در مقابله با اغتشاش مذکور با سر دادن شعار هایی از قبیل " مرگ بر منافق – ایول , ایول بیست و سی و ایول -  وای اگر رهبری حکم تجاوز دهد ... " موجبات پراکندگی و رسوایی جمعیت اغتشاش گر را فراهم آوردند .

در این راستا , جنبش سبز علوی طی بیانیه ای اعلان داشت : "که به زودی سران جنبش سبز هپلی را آدم خواهیم کرد و این حرمت شکنی به شدت محکوم است " .

رئیس فراکسیون آخوندین خیلی فشن و باحال همیشه در صحنه وآماده جهاد اکبر و اصغر عاشق مقام معظم رهبری و امام (ره )     نیز در طی بیانیه ای این حرمت شکنی بی شرمانه را به آستان مقدس مقام معظم رهبری و ساحت امام زمان ( عج ) تسلیت گفت و آن را به شدت محکوم کرد .

بسیج هم طی عادت مالوف  اعلان داشت : که  حالا داریم واستون !

 فردا مراجع و ملت ولایت مدار و غیور  ایران تجمعی غرور آمیز را در مقابل قوه قضاییه تدارک خواهند دید .

امروز نیز اعتراض ملت ایران به حرمت شکنی روز عاشورا در جای جای کشور مشهود است و این حماسه ای است ستودنی که خشم جنبش سبز هپلی را برانگیخته و به جهانیان ثابت کرد که ملت ایران یک صدا میگوید : " ما تا آخر با ولایتیم" .

 [ بینندگان تلویزیون در حالی که با دهان باز به مجری خیره شده و موهای خود را کنده , سر به جنون گذاشته و ضمن تخلیه محتویات معده  صحنه را ترک کرده و هر یک به نوعی دست به خود کشی میزنند .   ]

 یکی از 3 موزیک متن را به دلخواه انتخاب کنید [ 1- ان قضه , ان قضه , ان قضه ... لا شریک لا شریک لا شریک له , انققه ان قق لا لا لا لای لای ... الله اکبر , ... 

    2 -  موشه پرید تو سوراخ , خرگوشه گفت آخخخ !  3 –  آره , آره .. او او او او ... دوست داره ... ]      

 

پینوشت : "که البته نظر بنده به نظر ایشان نزدیک تر است ".( pic :) نظر بازی ! .... میدونین گاهی فکر میکنم این ا.ن ,  هم جنس بازه ! اگه یادتون باشه ,توی عکس های تبلیغاتیشم همش داشت به پسر بچه رو میبوسید ... 

پی پی نوشت : به من چه اصلآ ! هیهات من لا لای لای !

حاشیه:       - جرمشون چیه ؟

-          نشر اکاذیب و گند زدن به مقدسات .

-          و حکمشون ؟

-          هیچی دیگه , اعدامش کنید .. 

[ یک صلوات ختم کنید – الله هم صل علی محمد و آل محمد ]

 

ونهایتآ خوبی , خوبی , چیزی دیدید حلال کنید .... 

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست , جواب آینه به مولا سنگ نیست , خدا حافظ همین حالا ....  

 

بی ربط : جدا از این مسائل , حامد هم چنان در حال عذاب است و هیچ چیز مرتب نیست و خلاصه , همه چی افتضاحه , خیالتون راحت ! 

هم چنان بی ربط : تفکر احمقانه ای . این که سران جنبش رو بگیرن , جنبش میخوابه ! که البته این انتظار هم میره !

 

و کلآ بی ربط : درس که نمیخونم مثل بچه آدم . برید این فیلما رو ببینین !
اتوبوسی به نام هوس (
a street car named desire  ) – با بازی مارلون براندو

Big fish (از استاد تیم برتون)  

 )Stoning of Sorayaبا بازی شهره آغداشلو ) 

کسی از گربه های ایرانی خبر نداره ( از بهمن قبادی ) که البته از لحاظ سینمایی خیلی هم جالب نیست اما موضوع خوبی داره و واقعی به تصویر کشیده شده  .. 

Whatever works  ( از استاد وودی آلن ) 

و آخرین تانگو در پاریس ( با بازی مارلون براندو )

 

 

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 7 دی 1388 11:25 ب.ظ

An embarrasing feelness

چهارشنبه 18 آذر 1388 07:28 ب.ظ

نویسنده : حامد

I'm angling for some home truths; I go all out for peace. And now: I'm breaking the habit of pride. Forcing a smile and say : I feel bad both in mental and in physical .there's no getting around it -  Trouble head ache and bad thoughts  through  that increase in a high level which makes me not study and … .

Actually A complete non-event attacked to my brain and I've completely mixed up. I miss my friends who I love them these days 

I'm trying to be a bit clinical. Maybe god has created us just for fun – I don’t know - ! so I don’t care around but when I get real I'm so miffed about some of my friends again I don’t know why !  

I think its firmly natural that you should love your friends. but most of the times I explain it away and have nothing for proving that like many other major around . so interesting  ! Sometimes, I think no one can be important except the people I love and sometimes, I think everyone is ABSOLOUTLY important. I feel bad ...

*Nothing fancy! I love you all but plz  don’t leave creepy or ridiculous comments! I'm so serious in this post! ! so comments have certain limitations .

* the previous post was deleted just for no reason ! maybe Because it reminds me sth bad ! I also do this post in English just for nothing !  

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

ادبیات نمایشی - غنایی

یکشنبه 17 آبان 1388 11:15 ب.ظ

نویسنده : حامد

-          بخند

[ میخندد]

-          اوهوم , بیشتر ...

[ بیشتر میخندد ]

-          بسه , ببند نیشتو ! پاشو گمشو از جلو چشمم !

[ پا میشود , گم میشود از جلوی چشمم ]  

موزیک متن : summer – Vivaldi   

پینوشت : یکی از دغدغه های این روزهام اینه که خیلی شیک و  تمیز با یک کلت نقره ای خوش دست , نهایتآ با 3 گلوله متمرکز در یک صفحه فضایی , مغز یک انسان وابسته , منفی , ابله و خرافی مزین به ریش را با حالتی شبه عصبی ومتبسمانه متلاشی کنم  !انعکاس سه گانه صدای گلوله آمیزشی رویایی با اپرای  o soave Fanciulla - Puccini  , فضای باران خورده و نوستالژیک صحنه جرم و صدای تشویق جمعیتی که مبهوت و بی هراس به خون تپیدن حیوانی انسان نما را به تماشا ایستاده اند نوسان خونی که چیزی شبیه  x sin 1/x پدید می آورد و تنها باران که گونه های قاتل را نوازش میدهد.. .  جمعیت پراکنده میشود و قاتل سوار cls اش میشود و میرود سر درسش ! می رود سر زندگیش !    

پ . ن : طبیعتآ حالم بده ! Feel tired …   و  حوصله ندارم  ! 

 

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 آبان 1388 11:21 ب.ظ

روزمرگی

چهارشنبه 29 مهر 1388 10:34 ق.ظ

نویسنده : حامد

 

روی صندلی مینشینم , چرت و پرت میگویم و هر هر میخندم .

با آهنگ sway  بلند میشم میرقصم .

میروم آشپزخانه , اندکی کرم میریزم و اعصاب مامان را به هم .

از پنجره به حیاط خانه نگاه می اندازم , به کره اسب همسایه که مثل [..]ـ فیل بالا و پایین میپرد و فکر میکند خیلی با نمک است . لامپ باغچه هنوز سرجایش است .

به اتاقم و میترا نگاه میکنم . امروز باید بیشتر درس بخوانم . دوباره به اتاقم و میترا نگاه میکنم...

 عموی بابام مرده است که البته کفش من هم نیست . دلم برای دخترهایش میسوزد .

عمه بابام روانی است . اوج گریه هایش را با قهقه های مستانه می آمیزد و این من که در مجلس ختم , بی شخصیتی پیشه کرده و به او میخندم مصیبتی است بس خفن !  

محسن نامجو جان آلبوم جدید داده است . آهنگ فقیه خوشگله اش معرکه است . من را یاد فقیه خوشگله خودمان می اندازد [!] ! 

پیام میرحسین در you tube  جالب و غرور آمیز است .

ما سبز ها پیروزیم .

دستم درد میکند و به طور متوسط در روز دو بار دچار سرگیجه میشوم .

این روز ها بیشتر برای خودم زندگی میکنم چون در غیر این صورت اعصابم به هم میریزد :

راه میروم و زرت و زرت میگویم : let it be  

4.5 گیگ موزیک روی گوشیم دارم و از گوش دادنشان خیلی لذت میبرم هر چند که خیلی کم فرصت گوش دادنشان را پیدا میکنم .

دوست دارم تمام سرمایه زندگیم رو ادکلن بخرم ...

سرمای خفیفی خورده ام . اما سرفه های دردناک , آزارم میدهد .

با کمی اغراق , تقریبآ همه چی رو هوا است .  اما من بی هیچ دلیل خاصی خوشحالم . انرژی زیادی دارم و خودمم نمیدانم چرا شکلاتم را آپ میکنم  .

در این راستا توجه شما را به ترانه ای از محسن نامجوی عزیز جلب میکنم :

کلی گویی آفت شعر است .

حرف مفت آفت ذهن

ذهن الکن ستاره بشمارد

ذهن یاغی ستاره میچیند .

فاق کوتاه آفت لگن است

آفت جنگ نو , گلنگدن است

آفت مزرعه سه تن ملخ است  , آفت عشق وصل یا بوسه...

مرده یک شبه , چو نمره بیست , ثلث اول , که هیچش ارزش نیست ! مرده قرن را , چنین بنگر : همچو تجدید ناب شهریور .

خنده سر داده رند و بازیگوش , بگذاریم , روفوزگی هم روش !

ذهن شاگرد خنگ فاجعه است . خنگ شاگرد در مراجعه است . عشق همیشه در مراجعه است ...  

بعد صد ها هزار سال از خواب , چه مهم است پاک یا نا پاک , چه مهم است سبک اسپیسراک ؟  چه مهم است پول یا بی پول ؟ چه مهم است ماله یا شاغول ؟

آفت ذهن همنشین بد است , خواه بنشسته روی مبل سیاه خواه در قاب تلویزیون پیدا ! خواه استاده بازماند چون ما , حرف صد تا یک غاز تا ابد است : " عشق اول , فقط یک خاطره است "!  عشق بعدی همان فاجعه است !

عشق همیشه در مراجعه است ...  

آفت حافظه باکتری دقیق , مثل آب دهان مرده رقیق ! خاطره خود کلانتر جان است , بر سرت بشکند هوار شود , مثل زندان ژان وار ژان است ! حافظه نفس را بدراند , صد گیگا بایت را بپراند ... عشق همیشه در مراجعه است , اه !

 

پینوشت : البوم آخ محسن نامجو !

پینوشت پینوشت : مجبورم اعتراف کنم که میترا , نام پیانوی خوشگل اینجانب است .  

 

حاشیه : اصلآ مهم نیست! هر وقت لازم باشه مینویسم !




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

وهم , گمان , خاطره

سه شنبه 31 شهریور 1388 10:15 ق.ظ

نویسنده : حامد

 خببب ... من هم میرم که با درسام و کارام و زندگی خیلی خوشگلم کنار بیام ! البته , الان که مده , همه بیانیه میدن ! در نظر داشتم بیانیه بدم ولی نظرم عوض شد  !میخوام بگم که برای من تجربه خیلی شیرینه ! نوشتن حرف های برخاسته از " وهم – گمان وخاطره" ! اما خب وقت کمه , رویاست و نهایتآ هدف , وسیله رو توجیح میکنه ...اینه که فعلآ هم شکلات رو میسپرم به همین " وهم و گمان و خاطره " و اعتراف میکنم که اینجا , به انضمام همه خوانندگانش , به جزئی از دنیای کلاسیک من تعلق داره و این همون احساسی است که بی ادعا , دوستش دارم !  نمیدونم , اینجا و آدماش و قالب جدیدش را کی دوباره میبینم , اما مطمئنم که با خاطراتش زندگی خواهم کرد ! بعد از کنکور یا شاید نزدیک تر( نمیدونم کی! ) , دوباره مینویسم و تجربه حس پنهان گاه شیرین و اغلب تلخ را از سر خواهم گرفت !

پینوشت : 1 مهر امسال یه تقاوت جالب با سالهای پیش داره ! ساعت 11 میریم مدرسه , خبری هم از صف و سخنرانی ا.ن نیست ! ضمن این که آخرین 1 مهریه که میریم مدرسه . هه !

 بی ربط : آخرین کار وودی آلن به نام Vicky , Cristina , Barcelona  به معنای واقعی کلمه متفاوت ترین کار romance ی بود که تاحالا دیدم ! فانتزی و برای من کمی فلسفی و از همه مهمتر غیر کلیشه ای [!]  با بازی های بی نقص Rebecca Hall, Scarlett   Johansson  و بازی استثنایی Javier Bardem و Penelope Cruz !




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 31 شهریور 1388 10:21 ق.ظ

تنفرات من !

شنبه 28 شهریور 1388 11:12 ق.ظ

نویسنده : حامد

من از صادق هدایت متنفرم !

من از منیژه حکمت متنفرم !

من از مسعود ده نمکی متنفرم !

من از احسان علیخوانی متنفرم !

من از دکتر الهی قمشه ای متنفرم ! 

من از جلال آل احمد متنفرم !

من از آلبر کامو متنفرم !

من کلآ  از نویسنده های کلیشه متنفرم !

من از حمیده خیر آبادی متنفرم !

من از ساسی  مانکن متنفرم !

من از فرن و ستاره درخشش گوینده بی بی سی و صدای آمریکا متنفرم !

من از آنجلینا جولی متنفرم !

من از همه آدم هایی که برای رپ گوش دادن , مثل سگ لباس میپوشن متنفرم !

من کلآ از سبک رپ چه شرقی , چه غربی  متنفرم !

من از این پسر های فشن متنفرم !

من از همه آدمایی که لوگوی چگوارا به شلوارشون آویزون میکنند  و هیچی راجع بهش نمیدونن متنفرم !

من از همه آدم هایی که گردنبند فروهر میندازند در حالیکه نماز اول وقتشون ترک نمیشه ,متنفرم !   

من از " دین و زندگی "  متنفرم !  

من از معلم " دین و زندگی " متنفرم !

من از دختر خالم متنفرم !

من خیلی از دختر خالم متنفرم ! 

من از این آدم هایی که از قدم زدن زیر بارون بدشون میاد , متنفرم !

من از همه ناظم ها به جز آقای کریمی [ ناظم فعلی پیش ] متنفرم !

من از کادر دبیرستان ک... متنفرم !

من از آقای بزاز زاده , دبیر شیمی , متنفرم !

من از عبدالهی ملعون لجن , دبیر فیزیک پارسال تا سر حد مرگ متنفرم !  

من از آدم هایی که فکر میکنن قراره با پیانو براشون بابا کرم بزنم متنفرم !

من کلآ از این آدم هایی که میگن : " حامد یه چیز بزن برقصیم " متنفرم !

من از آدم هایی که روبه روم میشینن ,  نگام میکنن ولی حرف نمیزنن متنفرم !

من از افسانه جومونگ متنفرم !

من از یانگوم و دوستاش متنفرم !

من از سینمای کره , هند , چین متنفرم !

من از " جری "  کارتون تام و جری متنفرم !

من از " صدا سیما " متنفرم !

من از این آدم هایی که به اخراجی های 2 میخندند , متنفرم !  

من از این آدم هایی که بهشون میگی سلام میمیرن از خنده متنفرم !

من ازمجموعه باشگاه سپاهان اصفهان و در درجه بعد استقلال تهران متنفرم !

من از وبلاگ های حامی ا . ن متنفرم ! ( کدخدا )

من از ا . ن متنفرم ! ( کدخدا )

من از انتشارات شبقره متنفرم ! 

من در حالت کلی از دروغ متنفرم !

من از راننده تاکسی های مفسر متنفرم !
من آدم هایی که میگن " زمان شاه که این جوری ... نبود ...  " و خودشون انقلاب کردند , متنفرم !

من از این دختر هایی که عاشق بازیگر های سینما و خواننده های رپ فارسی و خواننده های غربی میشن , متنفرم !

من از این پسرهایی که تو 17 18 سالگی سیگار میکشن و یا توی جمع با افتخار میگن " ما دیشب آب شنگولی خوردیم " متنفرم !

من از این پسرهایی که تو شهر بازی روی کشتی اژدها , بلند میشن وای میسن , دست میزنن و میرقصن منتفرم !

من از آدم دروغگویی که فقط بلده برام فیلم بازی کنه , متنفرم !

من از شوهر دختر دایی بابام متنفرم ! 

من از دختر دایی بابام متنفرم !

من از بچه نداشته دو تا موجود بالا متنفرم !

من از این آدم هایی که وقتی بچشون به دنیا میاد احساس میکنن , نابغه است متنفرم !

من از این آدم هایی که اسم بچشونو میزارن , محمد کامبیز و محمود رامین [!] متنفرم !

من از مار متنفرم !

من از تابستون و گرما متنفرم !

من از آدم هایی که کلی برنامه میریزن برن به قلب طبیعت , بعد میرن میگیرن میخوابن متنفرم !

من از آدم هایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند ولی خودشونو میکشن تا همو ببینن متنفرم !

من از این آدم هایی که همو میبینن ولی هیچ حرفی برای گفتن ندارن متنفرم !

من از مراسم خاک سپاری و خواستگاری به یک اندازه متنفرم !

من از تلفن بیشتراز 1 ربع متنفرم !

من از گراف هم بند متنفرم !

من از 1 مهر متنفرم !

من از 2 و 3مهر هم متنفرم !

من از سوپ مهد کودک سامان متنفرم !

من از مربی های سوسول  و زشت  مهد کودک سامان متنفرم !

من کلآ از مهد کودک سامان متنفرم !

من از پسرهایی که شلوار قرمز میپوشند , متنفرم !

من از این پسرهایی که تو خونه عینک آفتابی میزنن , عکس میگیرن , بعدم میزارن تو فیس بوک متنفرم !

من از این پسرهایی که 10 تا ایرانسل میخرند , همیشه خدا نیششون هم مث اسب بازه متنفرم !
من از این دخترهایی که تو 11 12 سالگی شعر میگن و 3 , 4 روز بعد احساس میکنن بدون اون نمیتونن زندگی کنن متنفرم !

من از این وبلاگ " بزرگترین مرکز کل کل دختر پسر های خوشگل ایرونی " متنفرم !

من از بلاگفا متنفرم !

من از شهلا متنفرم !

من از شوهر و کلآ جد و آبا ء شهلا متنفرم ! 

من از گوشی خواهرم متنفرم !

من از این آدمهایی که گیتار میخرن ولی عمرآ یاد نمیگیرن متنفرم !

من از آدم هایی که معتقدند موسیقی وقت هدر دادنه متنفرم !

 

و ....


پ.ن : فعلآ فقط این ها به ذهنم میرسه ! شما هم امتحان کنید , بعد از نوشتن اینها , احساس خوبی به آدم دست میده !

ضمنآ من از هیچ کدوم اینا بدم نمیاد , بلا استثنا ازشون متنفرم !

 

پ . ن : بارون میاد ! عاشق بارونم ! [ موزیک :  Leonard Cohen - dance me to the end of love ]

 

 

 

 



 

 

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

نه , جدآ !

سه شنبه 24 شهریور 1388 09:43 ق.ظ

نویسنده : حامد

 

روی حساب نوجوانی و نمیدانم شاید ورود به دوران استرس زای کنکور , تصمیم های زیادی برای زندگی ام میگیرم که گاه تفاوت های فاحشی با هم دارند... ! بحث من دقیقآ معطوف به  وجود حس غرور آمیخته به تعصب آن هم به شکلی افراطی در وجودم است , که گاهی آن را دلیلی بر موفقیت های مقطعی میدانم و گاهی بهانه ای برای گریز از حقیقت وجودی که به هر حال تاب مبارزه با احساساتش را ندارد ! قرار نبود در شکلات , چیزی را به قصد مخاطب انتشار دهم و جز پراکنده های ذهنم , بحث دیگری را دنبال کنم ! اما امروز به وجود چنین احساسی در وجودم , اهمیت میدهم و این مرا وادار به نگارش این سطور میکند ! ضمن این که پایگاه دیگری , جهت انتشارشان در اختیار نداشتم !

از تکرار و تکرارها , از روزمرگی های کلیشه ای و گفتمان های به ظاهر منطقی که در عین کش دار کردن مطلب , اصل آن را به فنا میدهند , خسته شدم ! از لبخندهای تصنعی و به تازگی گریه های برخاسته از بی دردی و عمومآ به تعبیر شخص من " مضحک " , حوصله ام سر میرود ! این ها تعادل بین احساس و منطق را بر هم میزنند !  ساعت ها درد و دل های شخصی  را گوش میدهم که به خاطر تنهایی و بی توجهی های اطرافیانش , ده ها بار دست به خود کشی میزند,  دروغ می بافد , بی آن که هدف و یا سیاستی را دنبال کند ! زندگی را بازی میگیرد و ازوجود " غم " در زندگی اش  لذت می برد و در عین حال , توجه تام به بحث حرفه ای و کاری زندگی اش دارد ! و نکته جالب این که اغلب آدم های اطرافش از او به عنوان " شخص سالم و موفق " یاد می کنند !

دوستی های شکل میگیرد , تقویت می شود و نهایتآ قسمتی از احساسم را تحت الشعاع قرار میدهد ! دوستی هایی که  اغلبشان بر پایه " پوچ " پیش می روند و نهایتآ ناچار میشوم با نام " تجربه " و یا " دکور صحنه " از آن ها یاد کنم!

اطرافم را میگیرند ! با طرز فکر ها و علایق متفاوت ! آن هایی که به تعبیر اطرافیان " دوست " تلقی میشوند . باز آن دسته از تصمیم های مقطعی احاطه ام میکند و تمام وجودم را به تکفر وا می دارد و با تکرار واژه هایی از قبیل " تعدیل " , " منطق " , " وقت " و ... به افکارم جهت میدهد ! !تلاشم را محدود به اعمال " تفکر مثبت " روی مسائل و در حالتی بد بینانه " مصائب " میکنم ! موفق پیش میروم , و تا این که مجددا حادثه ی خرق عادت رخ می دهد و  تکرار و تکرار ... ! به شخصی اهمیت زیادی میدهم , با یک قضاوت عجولانه ارزش حقیقی این اهمیت را به کمترین قیمت ممکن به هرز می فروشد !

نمیدانم , اعتراض به نابسمانی و یا شرح آن برای انسان هایی که غرق در روزمرگی , لذت تجربه تکرار را میچشند , چه فایده ای دارد و اساسآ چه هدفی را دنبال میکند ؟!

در شرایطی که مادر بزرگ 75 ساله من و پسر خاله 5 ساله ام مشترکآ مسائل سیاسی کشور را تحلیل میکنند , این سوال برایم مطرح است که : دستگاه , مصلحت را در دستکاری رآی مردم میدید یا شکست میر حسین موسوی ؟اگر مصلحت در شکست میر حسین  موسوی بود , چرا ضمن حفظ رای مردم و تقویت حس مشارکت  در کشور , او را دچار سرنوشتی چون بنی صدر نکرد ؟! و اگر هدفش تکرار سرنوشت بنی صدر نبود , چرا این روز ها در جراید و وبسایت های حامی دولت , با درخواست محاکمه میر حسین موسوی مواجه ایم !ویا آیا مهندس موسوی تنها به عنوان مهره نظام جهت برگزاری انتخابات گسترده , از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده بود ؟ آیا فروکش کردن اعتراضات , بر سلامت انتخابات صحه میگذارد ؟ آیا قشر عام جامعه , دادگاه های تلویزیونی را باور دارند ؟ ... ماجرای نامه آقای کروبی چیست ؟! اگر او واقعآ از ارائه مستنداتش در خصوص تجاوز به زندانیان تنها به دلیل بی اعتمادی به برخی از نهادها , خود داری کرد ,  اصلآ چرا چنین ادعایی را مطرح کرد که امروز جبهه مخالفش از فرصت استفاده کرده و او را ضد نظام و انقلاب بنامد ! یا چرا  20:30 مضحک این خبر را کودکانه انعکاس دهد و زندانی را که به ادعای آقای کروبی فرزند شهید بوده , " دختر خیابانی و فراری " بنامد ؟! و اگر قرار است 20:30 مضحک باشد , و اعتماد ملی محافظه کار  تعطیل , بنده اخبار مملکت را از جراید حامی دولت دنبال کنم که چیزی جز دروغ در چنته ندارند یا اظهارات مفسرهای تاکسی ؟! –" بله , شما در بند کنکوری ! و باید درس بخوانی و زیاد هم صحبت نکنی و به کارت برسی " - واکنش قابل پیش بینی است که در مقابل این چرا ها با آن مواجه میشوم ! که البته کاملآ منطقی و حساب شده است و من هم آن را میپذیرم !

سوال های دیگری , فارغ از بحث اعتراض های تند و حساب نشده و بی نظم اخیر سیاسی, در ذهنم وجود دارد که به سبب وجود موازین عدالت محور در دمکراسی بی مثال حاکم بر کشور , از انتشارشان خود داری میکنم ! از این شکست بزرگ در انتخابات اخیر و جریانات هدایت نشده و فاقد رهبری بعد از آن , جز استمرار تفکر منفعلانه مردم در سرنوشت کشور چیزی عاید دستگاه  نشد !

حتی آن قدر مطمئن نیستم که آیا انتظارات من از نظام و کشور با پیروزی مهندس موسوی برطرف می شد یا نه ؟! آرمان و یا ایدئولوژی خاصی را دنبال نمیکنم ! در جایی خواندم که(( بین دیکتاتوری و دمکراسی فقط یک فرق وجود دارد . آن هم این که در دمکراسی رای میدهی و بعد فرمان میبری, در دیکتاتوری , وقتت را برای رای دادن هدر نمیدهی , فقط فرمان میبری ! ))

از بحث کثیف سیاست که فاصله میگیرم , این بی نظمی و بی سامانی را تقریبآ در موارد دیگر هم حس میکنم !  صمیمت های سرد آلوده به دروغ و ریا و دورویی ,  ادعا های تاریخ مصرف دار , بحث های مسخره و بی محتوا , برنامه های لوس تلویزون ( خصوصآ ماه عسل و مجری احمقش ) و نهایتآ اتفاق دیگری که تا چند روز دیگر شاهد وقوعش خواهم بود , همه و همه بر آشفتگی فکری این روز هایم , می افزاید !  در این میان , 2 روز را روزه گرفته ام ! و از ثانیه به ثانیه اش لذت بردم  , هر چند که لذت این کار هم چندان پایدار نبود ! وقتی بستر جامعه برای نوجوانی به سن من , که مقطع سرنوشت ساز کنکور را میگذراند , تا این حد باز ,و مفرح است , منطقی است که نباید از اطرافیانم انتظار " روان سالم " داشته باشم !!!!به هرحال درس میخوانم و سعی میکنم به محوریت زندگی و حقیقت جاری توجه کنم و از موهومات اطرافم فاصله بگیرم ! وقت کم ,  کار زیاد , نه مطالعه آزاد ولی سازم را به همه نا آرامی ها , تلاطم ها و سردرگمی ها ترجیح میدهم ! سازی که عاشقانه و صادقانه , دوستش دارم !

تو پرانتز : به این فکر میکنم که از آدمایی که گاهی برای پیش برد نظرشان , به دروغ متوسل میشوند فاصله بگیرم و یا در حالتی حاد تر , از زندگی ام حذفشان کنم ! واقعآ از این حرکت به مرز تنفر رسیدم ! چه مصلحتی [ اندکی اغراق] , چه غیر مصلحتی ! این آدم ها نه ارزش دوست داشتن دارند , نه وقت گذاشتن و نه حتی فکر کردن ! دروغ را صرفآ در بیان واژه ها نمیبینم ! دو رویی و تضاد های شخصیتی و امثال این ها , نیز مشمول این وضعیت هستند !

 

پ.ن : سر کار گذاشته شدن دانشجوی پسر 22 ساله دانشگاه امیر کبیر توسط دو عدد [!] دختر 11 و 12 ساله به مدت 2 هفته , از دیگر برکات [...] است و در نوع خود جالب و در عین حال مضحک ! وقتی راننده ی تاکسی از سرگذشت ایده آل قبل از انقلابش صحبت میکند , دوست دارم تا به مقدار کافی روی صورتش.... ! آه ...

 

پینوشت پینوشت : وقتی مریم عزیز , به شکل خصوصی میپرسد : " ای بابا , تو کجایی ؟ " به فلسفه وجودی خودم شک میکنم ! مبرم به درسهام برسم !

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 شهریور 1388 09:49 ق.ظ

کوتاه , مثل همین روزها !

جمعه 20 شهریور 1388 02:54 ق.ظ

نویسنده : حامد

 

به پیرو اصل 44 قانون اساسی ,  کودک درون اینجانب از زمان تولد تا به امروز به شکل فجیعی " پررو" شده است , بر خود لازم میدانیم , مراتب خفگی ایشان را تا موعد آغاز دوره دوم حیات به اطلاع دوستان گرامی برسانیم ! [موزیک متن : Bang – bang my baby shout me down  – Nancy Sinatra  ]

پ.ن : خستم , یه کوچولو !

حاشیه : از کامنت های خصوصی پست " پراگماتیسم عشقی " متعجب ام ! جواب بعضی هاشونو به میل های دوستان فرستادم !  

ضمنآ : روشن و واضح است که قالب وبلاگ کمترین نوع ارتباطی با واژه " شکلات " ندارد !




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 20 شهریور 1388 02:57 ق.ظ

دکتر فاستوس

دوشنبه 16 شهریور 1388 12:09 ق.ظ

نویسنده : حامد

 

   "   ابلیس سراغ مردی می رود که دانشمندترین و داناترین مردم زمانه خویش است. "

نمایشنامه دکتر فاستوس اثر: کریستوفر مارلو

پ.ن : شب آرومی بود , خب خدا جون برنامت واسه فردام چییه ؟؟!

پ.ن : آیا سکوت , خونسرد ترین واژه ها نیست ؟! [ Comments , not available ]




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

پراگماتیسم عشقی

پنجشنبه 12 شهریور 1388 10:53 ب.ظ

نویسنده : حامد

جمهوری سوسیالیستی خلق چین

جمهوری فدرال روسیه

جمهوری سوسیالیستی ویتنام

جمهوری فدرال آلمان

جمهوری اسلامی افغانستان

و اینک :

" جمهوری اسلامی ایران "  [صدای جیغ , سوت , هورا و تشویق جمعیت ]  - موزیک متن:[ مای بیبی , مای بیبی , ما با تو شادیم! ] 

پ.ن :بدین وسیله به عموم سیاستمداران در همه نقاط جهان توصیه میشود که جهت اثبات وجدان کاریشان در باب امور مملکتی , راهی جز چپانیدن واژه های ملعونی چون "  دمکرات , فدرال , سوسیالیستی و ...  " میان دو واژه ی "جمهوری" و "نام کشورشان" پیدا کنند !

پ. ن : بدانید و آگاه باشید که شکلات کاملآ " عشقی " آپ میشود !

پ.ن : لوسی , جلفی , مسخرگی  لازمه ی شغل مجری گری است ! معتقیدم به این قضیه !

خبر فوق العاده فوری : آقای علی جعفری , اینجانب در شکلاتم به صراحت هر چه تمام تر فریاد میزنم که : عاشقتممممممممممم!!!




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

هویج !

سه شنبه 10 شهریور 1388 12:07 ق.ظ

نویسنده : حامد

 

وزیر زن در کابینه ی دهم : حاجی ببند درو , یه موقع نا محرم میبینه !

پ.ن : عاجزانه از آقایان تقاضا داریم جمع کنن بساطشونو !!  

حاشیه : فرارسیدن ماه رمضان را هم به همه کسانی که به زیبایی روزه اعتقاد دارند , تبریک میگوییم!

پ.ن : سرگرم درسهایمانیم ! خیر سرمان !

 

 

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: - -

آه من !

یکشنبه 18 مرداد 1388 11:58 ب.ظ

نویسنده : حامد

بد نامى حیات دو روزى نبود بیش    آن هم كلیم با تو بگویم چه سان گذشت

 

یك روز صرف بستن دل شد به این و آن     روز دگر به كندن دل زین و آن گذشت

 

پینوشت : هیس!!

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 مرداد 1388 12:16 ق.ظ

عطف

شنبه 17 مرداد 1388 12:15 ق.ظ

نویسنده : حامد

روزهایی از زندگی را تجربه میکنم که برایم کمی متفاوت به نظر می رسند . آدم های اطرافم را بیشتر میشناسم و اتفاقاتی پیرامونم رخ میدهد که دیگر آن قدر ها هم مهم به نظر نمیرسند ... تصمیم گرفتم برخی از صحنه های زندگی را به حال خودشان بگذارم تا بگذرند . این روز ها که شرایط می کوشد سخت باشد , به آرامش شخصی ام توجه زیادی دارم , در همین نزدیکی آدم هایی وجود دارند که اهتمام تامی در بر هم زدن آرامش من دارند [!]

دو هفته سرگیجه غیر قابل پیش بینی و عذاب آوری را تحمل میکردم و درست به اندازه ی دو هفته از درس هایم عقب ماندم ! دو سه روزی است که به حال طبیعی برگشته ام و به خوبی درک میکنم که " سلامت " بزرگترین نعمتی است که خداوند به مخلوق زنده اش بخشیده تا زندگی کند ! جبران این عقب ماندگی هر چند جزئی در این شرایط که ناعادلانه سخت میشود , جز با اعمال تغییراتی خاص در روزمرگی های سابق حاصل نمیشود ...

این روز ها فرصت بسیار اندکی به عنوان " وقت آزاد " در اختیار دارم با این حال سعی میکنم به موسیقی خاصی گوش دهم و از برخی ناملایمات راحت تر بگذرم .

کتاب " چراغ ها را من خاموش میکنم-زویا پیرزاد " را همدم خوبی برای گذراندن این روزهایم میدانم ... با ریتمی بسیار آرام و در عین حال لذت بخش کتاب را دنبال میکنم... شاید از آن دست کتاب هایی باشد که بعد ها خاطرات این روزهایم را یه یادم بیاورد ...

احساس خوبی نسبت به شرایط فعلی جامعه ندارم . اگر تا دیروز احساس میکردم مردم مریضی داریم , امروز به این مسئله اعتقاد دارم !  اگر تا دیروز از قدم زدن در شهر لذت میبردم , امروز تمایل زیادی به انجام  این کار ندارم ! شادی های پراکنده خیابانی که ریشه در اعتقاد دینی مردم دارد , امسال متفاوت تر از سال های قبل برگزار شد ! به نظر من نباید برای شاد بودن محدودیت تعیین کنیم ! و ای کاش به تنوع نوشیدنی ها اهمیت داده میشد [!] باید اعتراف کنم که راجع به اعتقادات مردم گاه شتاب زده قضاوت میکردم , از این بابت متاسف ام و خب مسلمآ تغییر خواهم کرد !

تا دیروز فکر میکردم که دروغ محوری و سانسور و نیستی خبر تنها مختص به برنامه های خبری صدا و سیمای دولت فخیمه نهم و دهم است , امروز شاهد اشاعه این فرهنگ حتی در برنامه های مذهبی-مذهبی-ورزشی [!] هستیم!

تمایلی به تماشای تلویزیون ندارم !!  البته تماشای فوتبال از این قاعده مستثنی است . یاد عادل فردوسی پور عزیز می افتم که خود و ملت ایران را بازیچه عرف دروغ نکرد و ...  ! همه ما میدانیم که این گونه مسائل با چند تلفن ساده و نوعی زبان دوست داشتنی[!!!!] قابل حل است اما او .... منتظر حضورش هستم !

میکوشم فرهاد جعفری و کافه پیانویی که از  صفحه صفحه اش لذت میبردم , را برای همیشه از نظر پاک کنم ! حضور افشین قطبی در کنار اراذل فوتبال ایران- آقایان مایلی کهن , تاج , و دار و دسته اش در مراسم تنفیذ در نوع خود جالب بود که البته این حضور بسیاری از قطبی شیفتگان را به حاشیه ی تنفر راند از جمله اینجانب !

 اصرار زیادی هم بر " سینما نرفتن " دارم !البته "درباره الی" فیلم خوبی بود ... این مورد هم استثنایی است که فعلآ وجود دارد ... راجع به پیام کوتاه هم همین نظر را دارم البته جز در مواردی خاص !!

همچنان از شجاعت میر حسین موسوی لذت میبرم ! و ... شاید که آینده از آن ما !

پینوشت :  این دوران از زندگی ام را با نام " عطف " به خاطر خواهم سپرد , با همان توجیح ریاضی اش که جهت تقعر نمودار تابع تغییر میکند و این نتیجه وجود ریشه های مقوله ای به نام " مشتق دوم " است !  معنای مجازی اصطلاحات ریاضی پینوشت , بماند ...

پینوشت : خیلی عجیبه , اما به تازگی از صدای "هلن " لذت میبرم [!!] 

پینوشت : راستش من هم تفاوت بین " بوق عروسی " و " بوق اعتراض " را تشخیص نمیدهم ! الحمد الله مملکت گل و بلبله !

پینوشت : از کتاب زویا خیلی وقت پیش 20 صفحه خوانده بودم ... اما امروز حتی اولین صفحه اش هم برایم تازگی داشت !

 




[ارسال نظر] نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 17 مرداد 1388 12:40 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2