تبلیغات
شکلات
 
شکلات
شنبه 30 اردیبهشت 1391 :: شکلات

نه به این دلیل که عاشقم یا به دلایل این شکلی که چون فلانی باهایش فلان کرده در نتیجه این طوری است . در واقع شما باید استدلال های استقراریی شر و ورتان را بگذارید در جاییتان . یک سری ارتباطات ارتباط های مزخرفی است باید باشد تا طبیعی به نظر بی آید .اساسآ اگر چیزی در بستری طبیعی نیاید اسباب به فاک رفتن اعصاب است . حال آنکه گویی بستر بوی تعفن و کثافت تکرار , بی فکری و شتسشوی فکری و تلقین بدهد . در واقع میتوان از جمله تغییرات ی که بنده به عنوان یه آدم معمولی با گرایشات برتری طلبی با آن مواجه بودم به بروز احساس " تخمِ چپِ باگز بانی پنداری "ِ ملت اشاره کرد که همانا حس خنثی و معمولی است . ینی نه این که باعث شادی ِ خاطر و نه سبب به فاکی اعصاب میشود بلکه هست و طبعا باعث چیزی نمیشود . به نظرمن شکلات باید تلاش کند دیگر راجع به حس خوب دوست داشتن چیزی ننویسد و بیشتر سعی کند راجع به مسائل خنثی صحبت کند که باعث چیزی نمیشود . بنده فی الحال تمرکز اعصاب نداشته و میخواهم بالا بیاورم  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: شکلات
امروز رفتم پیش جوجو های سرطانی . 10 سالشون نشده زبون بسته ها . ولی میمیرن . بد میمیرن . تضمینی هم نیس 10 سالشون بشه . آقا به نظر من اصن این تلاش مذبوحانه فرو دادن بغض مقوله ی هویجیه . بیخود که نمیرم لب پنجره . پارکینگ و دود و روغن و ملت زیر شکمی که قشنگ نیستن . میریم کهداد نزنیم و خر خدا رو نچسبیم که آقا مسخره کردی مارو ؟ حکمتش چیه ؟ خلاصه اینکه .صدای تنهایی زهرا می آد . نگاهشو میشنوم . حس میکنم . حس میکنم به ستاره ها زل زده و غصه میخوره . صدای خنده های اون جوجو که تو بقل مامانش غذا میخورد کلن 30 سانت دست داشت که 20 سانتش سوزن و کوفت و درد ه میاد . اتاق شیمی درمانی که یه جوری ماسمالیش کردن که عین اتاق بازی به نظر بیاد . ولی رنگ صورتی به نظرم راهکار مناسبی نیست . گذر گاه بهشت نباید انقدر احمقانه ارنج شده باشه . بوی دارو و خون روان این جوجه ها رو منهدم میکنه . این دنیا جای مناسبی برای زندگی نیس . ما باید سازامون رو بگیریم دستمون و این جا رو برای همیشه به مقصد غروب یا حداقل - جاده منتهی به ان - ترک کنیم  . 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 :: شکلات
وبلاگتو میخونم . 
[ مث بز خیره شده و منتظر میشود از او تشکر کنید ]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 :: شکلات
ابتدای آن که اندی باز خرید , محل اسب هم به وودی نمیذاشت , چاقال ِ بادوم هم رو کنار گوجه سبز بساط کنی وایسی سر چار را , ازت نمیخرن . دقیقا نمیدونم چی میخوام بگم راستِش .. ولی متاسفانه این چیزا هست و نمیشه منکرش شد . 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 :: شکلات
تویی که توی جمع مَلـَق میزنی . تویی که بلند بلند میخندی بعدم چک میکنی ببینی دخترا نگات کردن یا نه . برو امشب خانواده رو دور خودت جم کن و براشون مفصل و به تفضیل بگو.ز . 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: شکلات
من چرا قهرم باهات وبلاگ ِ پِدَ سگ ؟ 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: شکلات
غصه نخور عزیز دلم . بری دانشگا کمکم موزیک باز میشی . پینک فلوید رو میشناسی . بعد کم کم سینما میری . شاوشنک و نجات سرباز رایان میبینی و فیلم باز میشی. کتاب میخونی اگه هم نمیخونی تو حلقه های نقد شرکت میکنی و حتی فعال سیاسی میشی . یادتم ندادن فدایی های جناح خاص اون سالای کوفتی احزاب آزاد تو ایران هم مث تو بودن . کوه میرفتن واسه دختربازی . الویس پرسلی گوش میدادن . یا یه اتاق خالی پیدا میکردن و داریوش گوش میدادن و خب آن جا که ایدئولوژی نباشد زوال و نابودی ست. از دوران دبیرستان به این ور روز به روز بیشتر دچار خودخوری و خود آزاری شدم. از دیدن یک مشت شِفت که در حال تجربه کول و باحال به نظر رسیدن هستند . چه با آلتی مث سیگار چه عن کولی و تقلید در توییتر و گودر در حالی که در بدبختی و فضاحت و علافی به سر میبرند . از هر دو طرف هم فیس بوک خز و منگ شده هم توییتر . گودر همم که الحمدا... به فاک رفت . پوچی و بیهودگی در این میان جولان میدهد  چاره قطعا همینه که ناله شبگیر کنیم ! 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: شکلات
سال نوتون مبارک . خب من پارسال جاییم هم نبود که عید . میگفتم عید که عید . ولی الان فکر میکنم باس خوشحال بود چون ممکنه اتفاق دیگه ای نیفته که بشه خوشحال بود . یک بار در یک ژورنالی که در آن جملات خفن از آدم های خفن مینوسند خواندم که باید طوری زندگی کنیم که فکر کنیم روز آخر زندگی مان است .ینی انقدر خوش باشیم که بمیریم یا انقدر داغون . ینی به نظرم اگر آدم متعادل بمیرد منطقی تر است پس میشود این طور معنی کرد در روز آخر زندگی تان همان گهی را بخورید که همیشه میخورید و از خود حرکات ژانگولر ارائه ندهید . 
در سال جدید ترس دارم . از توده متورم بیست و یک سالگی . از تفرق پرتوهای معنویت . از تیر های زهر آگین شیطان . از به فاک رفتن عقاید و ... کاش این سالها سریعتر بگذرد کاش . زندگی کند است برای منی که همیشه بودم برای همه و نبود کسی برای من . چراغ ها را خاموش کن میخوایم سینه بزنیم . این اتمسفرِ تخمی آنقدر جلو رفت و رشد کرد که من یک بدبینی کلی و بای دیفالت نسبت به مسائل داشته باشم . همیشه آنجا که حس کردم که ایول این یارو آدم است و میشود باهاش دَمید , ذهنیاتم به فاک رفته است . که اغلب کم پپیش می آید من با آدمی حال کنم که دم دستی و منهدم درجه 5 باشد و مشکل دقیقا همیننن جاست من "دوست" داشتن را فراموش کردم . رفیق ممنون از تو که بودی چه وقتی که شاد بودی چه وقتی که غم داشتی . فازِت یکی بود . تو شادی و غمت ندا دادی . رفیق من اصن به قیافم نمیخوره . ولی تا تهش هستم . تا ته ِ  بینهایت ِ تهش . [ دو نقطه مسعود کیمیایی ] 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: شکلات

دارم یه کلیپی میبینم که چند تا زن ایرانی لخت میشن که معتقدآ بگن ما آزادیم ما برابریم . لیکن ما جمعیت سیبیل کشور هم به حمایت از بازیگر پاکدامنمان فراهانی , شلوار های خود را پایین میکشیم و فیلم میگیریم و فریاد برابری و آزادی و دمکراسی سر میدهیم تا دنیا صفیر ما مردان ستمدیده ایرانی را بشنود . یا آلت میر آلت . 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: شکلات
 الان دارم یه آهنگ ضایع ولی بامزه گوش میدم از عهدیه فکر کنم . میگه آقا خوشگله , الهی من فدات شم . فدای اون چشات شم . احساساتی شدم الان . یه هو بهم غالب شد برم یه دوست دختر پیدا کنم از امین آباد و اونورا . بعد پسر عمو هاش بیان کتکم بزنن . بعد با چادر و دم پایی های تق تقیش راه بیفته بگه ولش کنید آقامو. بیگناهه . بعد از اینن نگاه های پشت چادر و آی پدر سوخته و این فاز ها تحویلم بده . بعد هر مشتی که میخورم صدای " دوش " بیاد . این آهنگ عهدیه هم پخش شه بعد من برم خواستگاریش و اینا بعدم چاقو بخورم بیام حرف آخرمو بزنم و نتونم و جان در برابر جان آفرین تسلیم کنم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 بهمن 1390 :: شکلات
زندگی درجه 5 سگی ! میکسچر ماکارونی و ماستی که لیوان آب چپ شده باشد رویش ! راست شده باشد رویش ! ملت بی چیز . بی هویت . بی همین چیز .ای پروردگار آسمان ها و زمین شادَش کن . یک دستی , پایی , آلتی , چیزی از آن سوی ابرها بیا , بیا دست هایت را بگذار روی شانه هایم فشارم بده , بخورم زمین هوا برم . بیام بالا . بمیرم و نفهمی تا کجا میرم . بالا که آمدیم, حوری هایت بیایند با هم فانوس هوا کنیم , دست در تخم چشم یکدیگر کنیم به مهر . و تفریحات مخرب و ساختار شکن انجام دهیم . انقلاب کنیم , آزاد باشیم , انقلاب شود , آزاد شویم , برگردیم ایرانمان . سرزمینمان را لمس کنیم . دماغش را خصوصا . چشمها و لپ هایش را . . زندگی کنیم . جابر قُلی ! فرق هست بین زنده بودن و زندگی کردن . امروز یک سه شنبه معمولی نیست ! جابرقُلی ! یه کاری کردی رقصمون بیاد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 بهمن 1390 :: شکلات

خب شما هم اگر توی جزوه ات دری وری بنویسی و حواست نباشه که داری به یه داف قرض میدی کپی بگیره , مدتی بعد از جمعشون میشنوی این حامدرو دیدی , همین پسره که موهاشو شونه نمیکنه , پدر استاد فلانی رو در اورده عجب آدم روانی یه. و واقعا ممکنه عصبانی بشید . مصائب اغلب دایورت است. شاید این هم به دایورتگاهم ‍!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 بهمن 1390 :: شکلات

بچه بودم . مادر بزرگم هر روز یک مشت گندم یا برنج میریخت توی بالکن و پشت پنجره میگفت این هم غذای گنجیشکا . میرفتم مهد کودک و خوشحال و  گل اندیش بر میگشتم و شعرایی که یاد گرفته بودم رو براش میخوندم . من روی سکوی پنجره می نشوند و انقدر آدم ها را نشانم میداد که یادم برود دلم برای مامانم یا بابام تنگ شده . انقدر قصه میگفت. قصه هایش خوب بود , یادم نیست دقیقشون رو . حتی یادم نمیمونه که دقیقش رو ازش بپرسم . همین طور این که بعید میدونم خودش هم یادش باشه . الان پیرتر شده , نتیجه داره . یک بار شنیدم که داشت برای نتیجه اش قصه میگفت فهمیدم که قصه اش داره در لحظه تولید میشه . تاریک بود . من چشام خیس شد . یادمه کاراکتری مث بلدر چین داشت . پیشی داشت . یه دختر بچه 6 ساله داشت که کت دامن قرمز می پوشید و یخ میزد که یه زن مهربونی که شبیه آن موقع افسانه بایگان در فیلم مریم و میتیل بود با او مهربانی میکرد . این ها را که میگویم دلم میلرزد . قصه ها که تموم میشد شعر میخوندم . به شو های سک..س ی علاقه داشتم . چاییم را حتمآ توی شیشه شیر میخوردم . از شب بدم می اومد . به عمه الی ءَم میگفتم شب را قیچی کند . عمه میخندید

صبح امتحان دارم . صبح هست ولی هوا تاریک است . بی میل چشمام باز میشه و موبایل شونصد بار جعبه موسیقی فیلیپ گلس رو تکرار میکنه که منظور فیلیپ در این مقطع اینه که بیدار شو . میگم باشه فیلیپ و بیدار میشم . فوقش 3 ساعت خوابیده باشم . صبح سگ ها را لانچیکو [ یا چیزی با همین آوا] هم بزنی بیرون نمی آیند اما من باید بروم یک فرد تحصیل کرده و روشن فکر بشوم . گربه ها را میبینم که سردشونه و دارن میلرزن . استدلال در حد مامان سرنتی پیتی سرپایی به خرج میدهم و استنباط میکنم گرسنه هم باشند . تف به قیافه دبیر فیزیک دبیرستان مان ببارد . میروم بقالی . من پر از بال و پرم . برایشان خامه میخرم که باز هم استدلال کرده ام که هم چربی دارد هم پونصد تومان است که در قیاس با بلیط مترو که 450 تومان است  مقرون به صرفه به نظر می آید . گربه ها می آیند . مَ  او مَ او میکنند و خامه میخورند . من هدفونم را در گوشم فشار میدهم و میروم سوار مترو میشوم . در مترو از آدم ها بدم می آید . کج اند . بعد که میرسم دانشگاه باز همه بدند . همه دارن چیز های هم را وارسی میکنند . باکرگی غمناکی میان دختران موج میزند .چادری هاشان بیشتر چیز های هم را وارسی میکنند در میانشان دختری دیدم که داف بود و چه سنگین میرفت . منتظرم به فنی که میرسم ماهی آنجا باشد با کت دامن قرمز و گلی که به موهایش سنجاق کرده ام من را تا دانشکده همراهی کند اما دانشکده شیب دارد و ماهی موجود تنلبی است . میروم پشت متالورژی . میگذارم غریزه کارش را بکند. گنجشک نماها ی گوگول مگولی هرزه هول میکنند.  به شو های لایوِ سک..س ی علاقه ندارم . هوا تقریبا روشن شده. هوای روشن رو دوست ندارم . به عمه الی م میگویم زندگی کلن شِر است . عمه میخندد .  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 دی 1390 :: شکلات
اعصابم به همه . درسا مونده . حسش هم  نیست . تو فکر یه قرصم . یه آلبوم دارک آدرنالین گذاشتم دی ال شه . هر 5 ثانیه یک بار یک فحش به سرعت دی ال میدم .میخوام بشینم چیز و ببینم . همین چیز . صداهای فرزاد موتمن . .یه آقاییم یه فیلمی ساخته دور همی اسمش هم گذاشته : مامان بهروز منو زد . همین طور چندخالتور باز ایران زمین ترانه ای ول دادن تحت عنوان " مرض دارم " . میگذره .. میگذره . 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 دی 1390 :: شکلات
10 دلار میگیری فردا میشه 100 دلار و همین جوری ادامه پیدا میکنه. میری باش سنگاپور جنس میاری پولدار میشی میری آمریکا مستر مهندسی مواد میخونی , موزیسین میشی میای ایران انقلاب میشه , شاه بر میگرده دوباره انقلاب میشه . وای میسی آواز میخونی , بطری خالی میکنی , آواز میخونی . چشت در می آد . میمیری بَد بَخت . میمیری بیچاره . خاک بر سرِت بکنن .  پاشو گمشو از جلو چِشَم . 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :