تبلیغات
شکلات
 
شکلات
سه شنبه 7 تیر 1390 :: شکلات

راستش اگه دو درصد اطمینان میدادم سوژه اینو میخونه نمینوشتمش . دو تا دوست داشتم که یه روز با هم یه مهمونی ترتیب دادیم توی یه سفره خونه که واسه یه بنده خدایی تولد بگیریم . اومدن رفتیم خوش گذشت و رفتند و دیگه ندیدمشون حتی هیچ اثر تعاملی ازشون توی دنیای لعنتی سیگنال و فیس و ماهواره و این ها نبود ...جواب کامنتامو ندادن دیه اینجارو نخوندن و حتی پیامک (!)  مثی که یه چیز گفته بودم همینطوری و به گوششون رسیده و چی فکر کردن و  چه و چه  .. بعد حالا من گفتم جهنم و سوء تفاهم بذار توضیح بدم عذر خواهی کنم و .. خب خیلیی راحت از دستشون دادم. گاهی یه رابطه خیلی خرکی از بین میره . آدمایی بودن که شاید خیلی هم به من نزدیک نبودن ولی یه جورایی باهاشون راحت بودم  . خلاصه من هرچی خودم رو جر دادم که صادق باشم که زیر آبی نرم که آدم باشم به یه بن بستایی این شکلی برخوردم . فک کنم تو جامعه فعلی ایران اصلا صداقت جواب نمیده .. چون اگه نصف عمرتو صادق باشی نصف دیگش رو داری خودسرویسی میکنی که به یه سری آدم ثابت کنی که صادقی باهاشون . حالا مثلآ یه آدم احساساتی مث من هم نمیتونه یه هو بگه گور بابات که نمیفهمی که بات صادقم !! قلبم نمیپذره اصن .. من که حساااسسسسس !

الان یه آدم دیگه که کلی دوستش داشتم یه همچین تهمتی بهم زده . یه نفر که یادمه چشام باز نمیموند اما پای درد دلش نشستم فقط که بتونم یه ذره آرومش کنم , کمکش کنم . باز یه شب دیه نشستم خودمو به دو نیم تقسیم کردم که به خدا داری راجع به من اشتباه میکتی من راجع بهت با کسی حرف نزدم ! اما خب تاکید کردم که اگه بهت ثابت شد راجع به من اشتباه کردی به خداوندی خدا نمیبخشمت ! ولی خب دیگه چی کار کنم . وقتی یه آدمی خودتو باور نداره , حرفتو چه جوری میخواد باور کنه ؟

حالا اینا که مربوط میشه به آدمایی که دوستشون دارم , راجع به آدم هایی که دوستشون ندارم که مسئله روشنه , به کفشم ! به  بندش حتی ! والا ...  

امروز یه صحنه دیگه دیدم که حالم بد شد . با خواهرم رفتیم مثلا یه کم قدم بزنیم و رفتیم جز مشتی پسر کثافت و پی کثافت کاری و دختر هرزه چیزی ندیدیم . بعدم که اوجش بود 5 نفر پسر یه دختر رو گرفتند زیر بار کتک و دختررو انداختند زمین و حجابش رو ... . یادش هم که می افتم از ایرانی بودنم بدم میاد . از اینکه توی این توالت عمومی زندگی میکنم . از اینجایی که شده مث بیت ! میرم بالاخره!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 تیر 1390 :: شکلات

ستاره ها رو شمردم دیشب . کاری بود که بچگیم هم خودمو باهاش خر میکردم. دست میزدم و میخوندم ستاره ها دراومدن , بابا حمیدم نیومده و ... . دلم برای بابام تنگ میشد . گاهی هم برای مامانم میخوندم . ستاره ها رو که میدیدم غصه نمیخوردم . الان شرایط فرق کرده.میبینمشون غصه ام میگیره . شاید اونی که داره بیشتر از بقیه تو آسمون چشمک میزنه , خیلی مهندسه . لابد یه چیزایی بیشتر میفهمه .من دوست دارم روزی در رویا,  با ماهی عزیزم , روی این ستاره بنشینم . پاهایمان را آویزان کنیم و به این زمینی های کوکی بخندیم . احساس میکنم اگه مثلا بخوام برای حرف زدن با خدا آسمون رو نگاه کنم خدا مسلمآ پشت این ستاره نشسته و داره گیتار میزنه . بدون شک خدا هم عاشق بوده که یه هو دست به خلقت ماها زده . من دوست دارم اگر شد که یک وقت بروم بهشت , به خدا بگویم که من به خاطر احساسی که بهم دادی ازت ممنونم و حالا بیا بشین من برات پیانو بزنم . من و تو تنها نیستیم چون که خدا با ما نشسته و نمیره چایی بریزه . خب تو پاشو برو دو تا بریز یکی اختصاصی برای خدای عزیز و دومی اختصاصی برای خودم که نصفه بقیه تو رو بیشتر دوست دارم . رویای من , بیا در تو بیشتر غرق شوم . قایق تنها , حجمی پرپر از گل سرخ , صدای مرغان دریایی و آهوی زیبایی که چند ماه پیش هم در رویای من طنازی میکرد . آسمانی که اانگار به موهایش سنجاق گلهای خودرو وحشی زده باشد از آنهایی که خودم را جر میدهم لابه لای ابرهایش , شکل یک ماهی , خرس یا سوسمار پیدا کنم , یا این که با ذوق احمقانه ای داد بزنم نوشته حامد یا نوشته خدا یا نوشته ال.. و ... سکوت ! سکوت دلبر زیبای نازنین و شاداب من ! سکوت که زیبایی و احساس میان غلت خوردن مولکولهای آب روی هم را درک میکند و صدای ویولونی از دوردست , از پشت درختان و طبیعت آراسته به گل های زرد , نارنجی , قرمز , آبی و پیچان , انگار که قدرتش را از  آمپیلی فایری 30 وات وام گرفته باشد به مولکول های شاعر آب دلداری میدهد . و بعد ماهی ها از آب بیرون می آیند . دست هم را میگیرند و دور قایق میچرخند و اگر دم هایشان به زمین رسید , یه کاری میکنن که آدم ها به آن میگویند پا کوبیدن . در رویای من , دریا کوچولو خانمی است بسیار لِیدی که میشود دختر همان دریای بزرگ و خیلی بزرگ که دریاچه صداش میکنیم . بسیار زیبا و مهربان و کوچولو و از اتاق فرمان اشاره میکنند که خانم دریاچه میخواهد به ماهی ها حال بدهد .  کوتاه میشود بالاتر می آید و قد ماهی ها میشود . ماهی ها الان میتونن " خوشحال و شاد و خندانم " بخونن و بگن " دست بزنم من , پا بکوبم من , شادی کنم من , شادانم "  و حالا بی شک خانم دریا کوچولو , عمیق تر به نظر می آید .قدرتمند تر شده است. ماهی ها همه خوشحالند و خدا راضی و خرسند است و ارکستر زهی اش را با شور بیشتری رهبری میکند . لحظه غروبیست که پایان نمیگیرد و با نم باران زیاتر میشود . من به آرامی او را میبوسم . به آرامی از هوش میروم . به خواب دیگر فرو میروم . به خوابی دیگر در رویا... 123 

+ لطفا کامنت احمقانه نذارید . با تشکر

+ 123 رو درک نمیکنید . 

+ درس . درس . درس 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 خرداد 1390 :: شکلات

No community. Avoid messaging to me . need to be killed by feelings . need to remember the death.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 خرداد 1390 :: شکلات

خب بچه ها بیاید روانی بازی در بیاریم برای شروع برید Ace Ventura از  کنیبال کورپس روانی و خوناشام  رو دی ال کنید ..صداشو ببرید هوا و اگه موهاتون بلنده با آهنگ بیت بیاید و خلاصه شادش کنید.. جیغ بکشید داد بزنید به مقام های معظم دنیا فحش بدید , اگه دلتون از کسی گرفته بیخیالش شید . دلسترهای رنگارنگ بنوشید و اگر دوست داشتید کمی مست کنیدولی حواستون باشه اور دوز نکنید در این مرحله . چند تا قرص بندازین بالا . اگه واقعآ سرتون گیج میره وسط اتاق دراز بکشید و از توهمتون لذت ببرید . بعد تفنگتون رو از کشوی میزتون در بیارید به نیت 5 تن و به سلامتی و مرگ 5 تن دیگر , 5 تا تیر پرش کنید . چیک چیک . خب لباستون رو بپوشید . نه نمیخواد . همین تی شرت و شلوار کافیست . برید توی خیابون و بقیه موزیک آدم کشانه اتون رو توی هندزفری گوش کنید . خب شما به یک آدم چزب ال...ی میرسید که در انتصابات دو سال پیش بسیار واکاشی زوما بوده و بسیار پولدار است . از همسرش 4 5 سال بزرگتر است . همسر که چه عرض کنم , ریش تراشش ! بچه های تخصی دارد. به او میگویند حاج آقا . میدانید که او به همسرش خیانت میکند . شما از خیانت تنفر دارید . میدانید که با صد زن دیگر رابطه دارد میدانید که معشوقه اش سن نوه اش است.. شما قاتل و عاشق وحشی هستید که گاه به خاطر رضای خدا و گاه رضای خودتان آدم میکشید . یک قاتل اگر عاشق هم باشد , غیر قابل کنترل خواهد بود . خب زیاد زر نزنید .

 الان اسلحه رو بیرون نکشید . ارزشش را ندارد . از کوله پشتی تان پیچ گوشتی در آورید و به گردنش حمله ور شوید ..قبلش پیشبند ببندید که لباستون کثیف نشه . وقتی شروع کرد به ترسیدن و جیغ کشیدن و شعارهای مذهبی دادن با دمباریک زبونشو از دهنش در بیارید . خب فوران خون تا حدود زیادی ارضایتان میکند . اگر خون آشام هستید , خون این آدم خوردن ندارد , خودتان را کنترل کنید . به اعصابتان مسلط شوید و آماده شوید برای در آوردن چشمهایش . قبلش حتمآ نیت کنید , قربتآ الی ا... ! با دسته کلید , وارد چشم چپش شوید و از کاسه در بیارید ..کف دست راستش را بازکنید , چشم را داخل دست راستش بذارید و دستش را ببندید و انگشتانش را به کف دستش پرچ کنید. او به طرز دیوانه واری جیغ میکشد ولی نمیمیرد .. چکش را بردارید روی زانو هایش بکوبید .با اره مویی انگشتهای پایش را قطع کنید . با تبر نسل او را منقرض کرده(!) و در طبق اخلاص قرار دهید . او خون زیادی از دست داده است و حالا در حال مرگ ... و بله از اتاق فرمان اشاره میکنند که مُرد ! برای او فاتحه ای بخوانید . حالا میتوانید اوردوز کنید . 

+ بعد از این آزمایش حتمآ دست و صورت خود را با آب و صابون بشویید .

+ بعله , اسلحه نکته انحرافی بود .

+تصادف کردم سرم به شدت گیج میره , مانیتورو حتی ثابت نمیبینم ... 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: شکلات
برای تو من عاشقانه میمیرم 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 خرداد 1390 :: شکلات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 خرداد 1390 :: شکلات


+ توصیه های شکلاتی :

 و لذا خطاب من سوی شما فواحش گرامیست . آگاه باشید که در حین کثافت کاری هاتان به این نکته توجه اکید مبذول داشته باشید که لب های شما  صرفا در انحصار تام تنها و تنها یک نفر  قرار دارد , لذا شایسته است که با ذکر صلوات بر شکلات و آل شکلات , از به حراج گذاشتن لبانتان جدآ خودداری فرمایید و کسی را به جنون بوسه تان آلوده نکنید . اجرتان به حساب خرجتان . برقرار و اسکل باشید.

+ خر خودمم ! شما اصن لپ لپ اصل !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: شکلات
نفس میکشم . حالا تریف میکنم واستون . فلن برید بخوابید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 :: شکلات

تو خوشی , شادی , توپی اصن کارت درسته . تو زورویی . تو میری مهمونی همه بقلت میکنن همه بوست میکنن همه میگن وای فلانی چقدر دلم برات تنگ شده بود . میشینی صحبت میکنی , خاله زنک میشی , غیبت میکنی , میری اون ور این ور. فکر میکنی همه آدما خوبند و من بد و چند بار به من گفتی بد حرف میزنی . صداتو میبری بالا برای من . میری حتی . پیداتم نمیشه .. کفشتم نیس من کجام , نفس میکشم , چی کار میکنم با خودم . بعد ولی من خودم را در همه ابعاد انسانی جر میدهم .. بالا میپریم . جز و جوز میزنم ! جوز نمیدانم چیست , هر چی هست ابولفضل نگهدارش باشد . من میروم فکر میکنم جوراب دخترانه کالای خوبی است . من میروم حسرت میخورم به آنهایی که بی دغدغه تر هم را دوست دارند . آن هایی که درک میکردند هم را دوست دارند . من میروم زیر یک درخت مینشینم کتابم را دستم میگیرم . به همه آدمهایی که قدم میزنند نگاه میکنم . دلم را خوش میکنم به هوایی که بارانی است و صورتم را بیشتر از دقیقآ دو قطره اشکم خیس میکند . من خدا را شکر میکنم . من فکر میکنم سینه ام را که بشکافند خبری از عضله ی که در ثانیه فلان قدر خون را پمپ میکند نباشد . فکر میکنم حجم شیشه ای بیش نباشد . من خدا را واسه ی همین شکر میکنم . من و قلب کوچکم دوست داریم در آسمانی صاف و .... من همچنین دعا میکنم آدمها مهربان تر شوند و درک کنند بدست آوردن یک قلب ارزشش خیلی بیشتر از دوزار تومنی است که خود را برای آن جر میدهند . من متولد خرداد 62 هستم , سن واقعی من به شما هیچ ربطی ندارد چرا که از اینجا که من هستم تمام شهر معلوم است کنارم خیلی ها هستند و ابی بوس بوس ! من هر چه پیش آید , همین خواهم بود . من شکلات را دارم تا در آن دراز بکشم و بازی نیمکره سمت راست مغزم را ببینم که با سرعت نور دور خودش میگردد و میخندد ! در بعضی پست هایم حتی دوست دارم با مایو بنویسم !همه چیز اوکی , ریلکس , عادی ..

من امشب منتظر توام . نده , اس هم نده . خودم میدم بت . شاید فقط بت بگم شب بخیر .. من امیدوارم امشب در رویای من باشی. همون طوری پررو , اوکی , ریلکس , عادی , دایورت ..

شب بخیر !  هانی

+ امروز حالم به شدت از خودم به هم میخوره ! امیدوارم تا صبح زنده نگه دارم خودمو .  خودکشی کار بدی است زیرا من یک جوان تخمی‌ ِ تحصیل‌کرده و روشن‌فکر هستم . 

+ اینایی که با خوندن جمله بالا میگن وای این آقاهه چقد بی ادبه . وای وای . حالا نذار بگم بی ادب باباته و .. خلاصه بنداز دستتو ! صلوات بفرس . 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 :: شکلات

موقعی که اینو نوشتم الان نیست , یعنی الان ننوشتمش , ارسال به آیندست دیروز قبل از بازی بارسا نوشتمش . دیروز یعنی الان که دارم مینوسمش , یعنی امروز .آه پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده . از پنجره آویزان شدم به خانم آنجلا اس ام اس دادم که میخوام خودمو پرت کنم پایین خانم آنجلا. پاهایم حتی از روی زمین بلند بود و خانم آنجلا فکر میکنم خوابیده باشد و قبلش اس ام اس داد که لوس نشو . خانم آنجلا قرمز پوشیده تو رختخواب مخمل نوستالژیکش بیهوشه ! کاسه خون چشمانم به درک , فوتبال داره و من از پنجره خدافظی میکنم و میرم ادامه فانتزی مرگم را از روی کاناپه دنبال کنم و فوتبال میبینم . بیدارم خلاصه . امروز روز خاصی نبود. شاید هم بود بذارین کلی تر بگم . وقتی ساعت میشه 4 بعد از ظهر من دیگه حالم خوب نیست . هجوم بی امان فکر و دلتنگی خانم آنجلا و احساس خفگی و .. اما همین طور که میگذره اول تا یه ماکسیممی میره و به حال طبیعی برمیگرده و .  خانم آنجی امروز گفت که حامد بریم بیرون و بعد پیشنهاد دربند رو رد کرد که چرا دیر میشه و مامان خانم آنجی نگران میشود . خانم آنجی ناراحت بود و بعد که با من حرف میزد گریه اش گرفت . خانم آنجی که گریه میکند , قلب من روی ویبره میرود و به او گفتم که نگران نباشد و همه چیز اوکی میشود ! اما بعد از آن , با ثانیه به ثانیه نگاهش کردن , با خندیدن هایش ,و شیطونی هایش به یک دیوانه کامل مبدل شدم . خانم آنجی خوب است و من واقعآ عاشق او هستم او را رساندم خانهشان و بعد کنار یه پارک وایسادم و رفتم کمی هم تنها قدم زدم و بعد رفتم خونه و .. . حالا یکی نیس بگه مریتکه واسه چی اینارو میگی واسه هیچی , کرانچی , پست چی , دسمال من زیر درخت آلبالو , ما همه فیل.تر ه توییم رهبری ! هر..وَ هر! چقدر دود و مه و گوگرد و توهم ! چقد کثیف ! آه صبح بخیر تهران , من عاشق تو ام !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 فروردین 1390 :: شکلات
امروز و هم چنین دیروز روزای بسیار مزخرفی بود . گاهی آدم هیچ توجیحی برای این که چرا گذاشت روزش مزخرف باشه , پیدا نمیکنه . گذشت ولی , مثل قبل که میگذشت .. یه مدته هی میگذره همه چی , میگذره و میگذره ....لعنتی .....  زهر مار و تیک تاک !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 فروردین 1390 :: شکلات

از دیگر مسائلی که میخوام به دکتر پست قبل بگم , اینه که من گاهی نمیفهمم حالم خوبه یا بده . و بدتر از این که وقتی کسی ازم توی این حالت سوال میپرسه , دوست دارم عین همین مطلبو بهش بگم و در نود درصد اوقات شخص مقابلم فکر میکنه من خولم . البته خیلی از انسان ها هستند که میپندارند من خولم . شاید هم باشم و نمیدونم و ...

اول میخوام راجع به امروز بگم که روز خوبی بود ... روزی که بیشتر از پیش عاشق دوستام شدم .. دوستایی که همشون رو مثل خواهر برادرم دوست دارم .

خوب بود , همه چیش ایده آل بود . لذت بردم . الان نمیدونم از کجا شروع کنم از 5 دقیقه راهنمای الکی روشن مهرداد و اشتباه رفتنای مسیر یا پانتومیم و چشمک و ..  از وسط شروع میکنم . یادم نمیاد وسط چی گذشت ... الان یادم نمیاد پس اصن شروع نمیکنم.  من دارم رسمآ شروور میگم در حال حاضر . الان تب دارم . دوباره نمیدونم حالم خوبه یا بده . ایس پک خوردم و خوشمزه بود . دو سه تا قطره اشک ریختم کلی خندیدم .. خیلی بیشتر خندیدم . الان دلم میخواد فوتبال ببینم . مثلا بارسا و رئال یا دربی انگلیس. یا پرسپولیس و ملوان . دلم میخواد باهات ازدباج کنم . آقا اصن شما نسبتت با این خانوم چیه تو این بارون ؟بنده عاشقشم .. .  – ایشون کهریزک .. .  نکن پسر خوب .. آدم باش . . کی میگه ؟ هر کس بخواد میتونه بره یه کی دیگرو دوست داشته باشه .. نه احمق . من نمیتونم .  والا . تو کارت درسته عزیزم . تو اصن خیلی مهندسی .. . ببین صداش سلیقه ای اما گرون شده .. گیتار .. گیتار خوب , ذغال بد .. هر هر ! مرتیکه خر .. بینیم بابا . جمع کن خودتو .. وردار ببر . سایلنتم هانی ... رو ویبره ای! نلرز . سفت وایستا . برو سر زندگیت یواشترک ! تو دلت شاد , دل ما هم به درک !  یعنی بری ؟ نشستی بابا .. زوده . بی رحمی . بی رحم , قاتل , شیرین . شیرین . شیرین ! منم گذاشتم که بری .. نه تو نفسی , عمری , جونی .. برو پسر . برو . جمع کن . اه . من اصن دلم میخواد بمیرم همین امشب.. بیا بکش منو . بیا  دمت گرم . موزیکارم که دیگه یادت نره سر مراسمم .

 بزن من و تو یک ! شیمی داره , بچه نشسته .. بچه که عمرو نفسه ..باباش خره همین بسه .

 دلم میخواد یه فیلم عاشقانه ای که واقعآ عاشقانه باشه ببینم  یه چیزی که سو استفاده کنه از این قلبم . میخوام بیتر موون  رو برای بار صدم ببینم و همیشه به عاقبت " خیانت و خیانت کار " خوش بین , معتقد , مومن باشم ..شاعر حرف معرکه ای میزنه که مو به تن من سیخ میشه : گوشم شنید قصه ایمان و مست شد ... !

برم سر همون مطلب قبلی ... امروزو نمیشه نگفت .. یه جریان خوب بود , یه انرژی مثبت ! یه چیزی که همه ما بهش نیاز داریم و من از اینکه دراز کشیدم و آسمون نگاه کردم و بهترین کار فرامرز اصلانی رو گوش کردم و هی فکرای خوب کردم خوشحالم . فکر کردم به کسایی که دوسشون دارم و به چیزایی که دوسشون دارم به این که جمعی که روبه روم وول میخورد رو واقعآ دوست داشتم . دوست داشتن حس خیلی خوبیه . هیچ وقت نمیتونستم بین عشق و دوست داشتن تمایز قائل شم . اما الان که ریشام بیشتر در اومده فکر میکنم که عشق حالتیه که بشه ادعا کرد , فراتر از اون احساس چیزی وجود نداره و دل آدم با نهایت سرعتش , با نهایت توانش , برای یه نفری بتپه .. هم خوبه و هم بده ...ادامه که بدم باز یادم میره که حالم خوبه یا بده ... من فاصله های بزرگی حس میکنم , خلاهای بزرگ که میتونه پر شه و نمیشه ! من هم چنان دارم دری وری میگم میدونم .

آدم گاهی میبینه داره دلشو معامله میکنه ... میبینه رفته و اصن نمیتونه بذارش سر جاش . وقتی میخواد بیاد سرجاش علم که عمرآ ولی احساس به چشم ها فشار اورده و اشک سرازیر شده و بعد از آن قلبه که یخ , بی رمق و مرده به چشم می آد .

مسائلی هست که هرگز نباید راجع به آن ها حرف زد . چون شاید کسی متوجه اش نشود .. یک چیز را میتوان گفت .. مرا جای خودت بگذار , خودت را جای گهواره .. 

ادامه این پست همچنان خوشحال , خرامان و بی محتوا و مزخرف پیش میرود . سعی میکنم انقدر مزخرف بنویسم که تا آخرش را کسی نخواند . خواننده های ثابت بلاگ من که قلبآ دوستشان دارم , احتمالا کسایی اند که تا آخر پست هایم را میخوانند و خلاصه دمشون گرم خیلی...

پانتومیم که بازی میکردیم , جدا از نمک و فان قضیه , یه کم به وول وولک های ذهنم برخورد کردم ! دیدم که وقتی میخوام یه جمله تصویر کنم همش نه شرقی , نه غربی و ... این چیزا تو ذهنمه ! میکسچری از عشق , درس , کار , هنر و اپوزوسیون ریخته تو مغزم ! و هجوم فکر که شده از شدت مغروق بودن توش برم توی دیوار ! هر کدوم به قدر کافی ذهنمو درگیر میکنه که بخوام درش بیارم از تو سرم و بندازمش دور ! نه ولی لذت هم داره , تلخی داره , لذت هم داره , همون نمیدونم خوبم یا بد ! نگاهم که کنی , من میتونم علمی به شما ثابت کنم , از طریق تئوری های مستدل فیزیک جدید که کلآ هر چیزی هم خوبه , هم بده ! یعنی خوب و بد صرفآ یه توهمه و هر چیزی که باید باشه هست !! شما ببین چه جوری لذت میبری به قضیه نگاه کنی ... فکر میکنم پیوند بین آدم ها خیلی پیچیده تر از پیوند های بلوری باشه که بمون درسشو میدن . ولی باز به همون ها هم که نگاه کنی میبینی که مثلآ یه بخشی یه بخش دیگرو دوست داره و اون بخش دیگه علی رغم این که تمایل به پیوند داره ولی فلان عامل خارجی باعث میشه پیوند شکل نگیره واما مثلآ فلان عامل خارجی مهربون یه جوری میاد وسط که آخرش شکل میگیره و . . . اما فکر نمیکنم شبکه های بلوری گریه کنند . اما آدما گریه میکنند . به نظرم آدمایی که گریه میکنند باحالترند تا آدمایی که گریه نمیکنند..

فکر کن که یه بچه 5 ساله گیر بیاری بعد براش چیزایی رو بگی که شاید هیچ وقت نتونی به کس دیگه ای بگی . حتی کنجکاوی کودکانه ای که میخواد بفهمه دقیقآ چی گفتی تحریکت کنه چیزای مهم تری هم بهش بگی ..اون وقت خیالت راحت میشه که پیش خودش میمونه یا اگه به مامانش بگه , دری وری میگه ... خلاصه میشه بش اعتماد کرد و تا قبل این که بی چشم و رو شه از رازدار بودنش لذت برد . بده که آدم بی چشم و رو شه .. اینو توی " دست نوشته های بابا" برای دختر آیندم هم نوشتم .

به نظرم آدمایی که ادعای رازداری و این چیزا رو دارند خیلی خطرناک ترن .

 

من الان نمیدونم وضعیتم خوبه یا بد ! حتی نمیدونم راضی ام یا راضی نیستم ! ولی میدونم دارم چی کار میکنم . خیلی از این ملت نمیدونن دارن چی کار میکنن یا میخوان چی کار کنن !  من از این ملت خوشم نیومد .. ولی رگ خوابشون دستمه . کارمو را میندازن .  فکر میکنم بعد از یه مدت سردرگمی و فشار به جا باشه که بگم : آیم بک تو لایف ! بشمار ! 

+ من در پی خویشم به تو بر میخورم اما , در تو شده ام گم و به من دسترسی نیست .

+ شب بخیر , حالا واقعی  ( مخاطب دارد )

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 فروردین 1390 :: شکلات

ماده 300 قانون مجازات اسلامی , بخش دیات : خونبهای قتل زن مسلمان , خواه این قتل عمدآ صورت گرفته باشد و خواه غیر عمدی , پنجاه شتر است .

ماده 435 قانون مجازات اسلامی : خونبهای قطع بیضه چپ مرد مسلمان 66 شتر است و خونبهای قطع بیضه راست او 34 شتر . خونبهای قطع هر دو بیضه چپ و راست مردم مسلمان صد شتر است .

تبصره : فرقی در این حکم میان بیضه جوان و بیضه پیر و کودک و بالغ و عنین و سالم نیست .

* برادرا قدر بدونید , انقدر حواله نکنید مسائلو !  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 فروردین 1390 :: شکلات

الان که این ها رو مینویسم حتی حس همین کارم ندارم ! الان صدای این سریال دوزاری های کره ای که ملتو اسکل کرده تو گوشمه ! موزیک متن های مسخرش و ریخت دختر کوچولوهای شادش مثلآ که آیفون دستشونه , مثلآ موضوش اینه که یه شونصد تا پسر یه دختررو میخوان و یکی فردین بازی در میاره و یکی بچه پرروه ... یعنی شما وردار 4 تا فیلم آبگوشتی دیکتاتور قبلی رو با یه سری هندی و سریال وطنی صدا سیمایی ناب تلفیق کن میرسی به سریال کره ای !

حالا اصن بحث من که این نبود . اصن بحثی نداشتم . گفتم که! الان احتیاج دارم حرف بزنم با یکی  کسی نیست پس همین جا مینویسم .  راستی سال نوتون مبارک .خوشحالم 89 کوفتی تموم شد .پیر شدم تو این سال کوفتی !

من هم سال تحویل بیدار بودم هم روز قبلش تا صبح بیدار بودم . من اصن نمیخوابم دقت که میکنم . باید برم دکتر بگم آقای دکتر من یا نمیخوابم یا وقتی میخوابم خیلی شیرین میخوابم یا تو خواب فیلم میبینم . الانم که هی خواب 2 3 نفرو میبینم . تازه در یکی از باحالترین خوابام که دارم یه حرکت جنایی میکنم , تهش میمیرم از خواب میپرم بعد میگم خب ببب ! خواب بود ادامشو میبینیم حالا . کلا حالتم جالب شده !

ولی چند وقته بیشتر از 5 ساعت یا حتی 4 ساعت نمیخوابم ! اگه بخوابم مثلآ 3 میخوابم 12 بیدار میشم و ... خب حالا که چی ؟!

الان نگا میکنم میبینم عید امسال با پارسال فرق نداره . امسالم کار دارم به قدر کافی . پارسال خوب بود . مهمون بازی نداشتم . من مهمونی خیلی دوست دارم ولی وقتی آدماش باحال باشند . یعنی عمده ترین بحثشون این نباشه که شب عید فلان منطقه فلان شد و خب حالا قیمت فیلان سیب انقدر کیلو به قراری 2000 تومان میکند به عبارتی ... !

کاش اصن سیستم این طوری بود که عیدیشونو میدادن و میرفتن ... والا . سال به سال که نمیان این یه روزم روش ... آخه من تب کنم شما میمیرین ؟ یا اصن من بمیرم شما تب میکنید ؟ دقت کردم دیدم شاید خودشیفتگی زیاد از حد من باعث میشه که آدم هایی رو دوست داشته باشم که دوستم دارند , الان دیدم که نه یه قاعدست ! اگه کسی رو دوست داشته باشی , اونم دوست داره ! حالا من نمیدونم چند درصدش زره یا اغراق اصن به کفشم هم نیست درصدش . قوانین نیوتون هم قاعده اند اما معلوم نیست چند درصدش زره ! مهم الان برام اینه که برای یه نفری میمیرم . تب میکنم . دورش میگردممم . تا سرم گیج بره . وقتی کسیو یا کسایی رو دوست داری و براشون تب میکنی و پس میفتی , زندگی یه مزه ای مث تمشک میده .  البته این یه نفر الان رو باهاش قهر کردم 2 ساعت پیش . جواب اس ام اساشو نمیدم. چون حالم بد که بود , نبود ! البته اصن انگیزه ای ام ندارم از کارم .. گفتم بهش نازمو بکشه , حالا ببینم میکشه یا نه . الانم خودم دارم یه نقشه میکشم که خیلی ام باحاله !

به نظرم خیلی آدم دیکتاتوری شدم ولی خب .. راضی ام .

باید به همه کسایی که چه از سر آگاهی چه از سر بی شعوری پا میشن میرن اخراجی های 3 میبینند جیش کرد !! فیلمی که آرمان بخشی از جامعه رو ( یا شایدم حداکثر جامعه ) رو مسخره کرده  حتی کپیش رو هم نباید دید !! فاشیستهای دیروز و امروز روشنفکر و سینماگر!! باید به حال شما ملت احمق گریست !!! شما کودن ها ...که میذارید اخراجی ها بیشتر از جدایی نادر از سیمین بفروشه !! شما ساندیس پرست هایی که نه سینما میدونید چیه , نه فیلم میفهمین ! سبزی هاتونو ور میدارین میرین سینماپاک میکنید ! ننگ بر شما ! تف بر شما اصن ! من به کودن بودن شما ملت ایمان دارم ولی به این که استراتژی جنبش تحریم این باشه نه !! با شعور شما این جوری نمیشه برخورد کرد ! زمان میبره .

فقط باید فحش بخورید شما پست ها ! که با تبلیغات گسترده دروغتون از سایر مردم هم احمق ساختید !!!! و تنفر و تنفر .. به نظرم جنبشی که حرکت استراتژیکش تحریم اخراجی هاست باید بره بمیره ... ! به جای آگاهی دادن به مردم احمق و بدبخت فلک زده ای که از روی بدبختی و جهل - من میخوام هزار بار روی همین واژه جهل تاکید کنم -  از اینا طرفداری میکنن , افتاده دنبال تحریم یه فیلمی که حالا یه چماق بدست ساختش که عملآ هزلی بیش نیست !!! دری وری محض ! با یه مشت بازیگر پول پرست .. منفورترین نوع بشر .

 راستی یادم افتاد یه زمانی خیلی مردم دوست بودم . یه شب پلی استیشن بازی میکردم . خاموش کردم . رفتم روی تختم چراغ بالا سرمو خاموش کردم گریه کردم از صدای هق هق ام بابام اومد گفت چیه ؟ گفتم من ناراحت میشم اون بچه ه توی کارتون بخوابه تو عمرش دستش به دسته پلی استیشن نخوره !  8 سالم بود  .

نمیدونم خدا چرا اون موقع پیامبرم نکرد ولی خب ... ! 

الان اصن به مردم علاقه ای ندارم . تفنگ هم ندارم . داشتم میکشتمشون . باید کشت یه سری رو . مخصوصآ نیروهای مردمی و خدمتگزار و مسئولین تامین امنیت و مال و ناموس ! فرض کن سازمان امنیت ناموس !! ارتش 20 ملیونی ... چه صنعی , مختارانه ! 5 فروردین و سگان قریه خاموش اند .!

 خاک بر سر خیل ترسو و بدبخت و تو سری خورتون ! خاک بر سرتون که نه رفتار حرفه ای میفهمین , نه اصن حرفتونو بلدین !

بازم هست تو مغزم .. بیشتر بگم بالا میارم .

+ دو خط آخر مخاطب خاص . ...

 ^  و سلامتی خودت که استعداد داری اشک من رو در بیاری






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 اسفند 1389 :: شکلات

تمام این شعر که سه واژه اش را هنوز بیشتر نسروده ام قبل از این نسروده ام , میخواهد بگوید هوا برای زندگی کافی نیست و نور نیز لازم . و این می رساند که اگر رسانا باشد شعر , آن که می سراید میتواند مرده باشد و میتواند کورکامل . و این میرساند که آن که میرساند عاشق است , که کور میتواند باشد و مرده . 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :