تبلیغات
شکلات
 
شکلات
یکشنبه 15 اسفند 1389 :: شکلات

زیبا ! گناه با تو زیباست زیر مهتاب , لمس تو با سر انگشت , لمس تن تو در خواب , بوسه زیر مهتاب ... 

از تو لبالبم من از من لبالبی تو ... 



- عالی بود شاهکار . 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 بهمن 1389 :: شکلات

دال ایز دیریمینگ !

چرا  ؟ چرا ؟ . سپس سوالش را واضح تر برایش توضیح داد که چرا آن طوری که باید , نه ؟ چرا این شکلی ؟ چرا ؟ هجوم بی امان همین سوال ها بود شاید که دامنه تحملش پایین آمده . در جمع بور نمیخورد . فکر ها در سرش میچرخید و به گمشده خودش فکر میکرد . به دستهایی برای گرفتن . به چشمهایی برای خیره شدن . به قلب هایی نه صرفآ برای تپیدن . چقدر دلش گرفت . چقدر خواست گریه کند و نیامد اشکش .. چقدر دلش شکست و چقدر خر شد . همه خندیدند که گفت خر است . حرف که میزند همه میخندند . دلقک روی صحنه راه میرود پایش ممکن است بی هیچ مانعی لیز بخورد و همه به او بخندند .برای او که مهم نیست . اوی اولی هم اصلآ اهمیتی نمیدهد که برای دلقک مهم باشد یا نباشد یعنی حتی مطمئن هم نیست که دلقک از کاری که میکند راضی است , لذت میبرد یا ... همین او  که احتمالآ تا پایان این سطور مجهول الهویه بماند , هیچ وقت دلقک را درک نکرد .

 

 در این سرمای شیرین , شیرین و شیرین , قدم هایش را گاهی میشمارد . گاهی رو به روشنی آن دست خیابان میکرد و شعر میخواند.شال گردنش نوستالژی خاصی دارد و برایش خیلی عزیز است . کلآ شال گردن حالت نوستالژی دارد . آدم هم نفس خودش میشود . برای او که شیرین بود به هرحال . او دلتنگ میشد ولی دلتنگی اش ... دالی در اپیزود بعد .

دال ایز اویکنیگ !

صبحانه اش را که نمیخورد . اگر شیر حاضر آماده در لیوان باشد شاید . در غیر این صورت بسته به شرایط دمایی و جوی میز در مقطع برای صبحانه خوردنش تصمیم میگرفت . تصمیم که نه . همان درنگ لحظه ای برای پیچش . تصمیم خاصی نمیگرفت آن دوره . اگر میگرفت هیچ حرف دیگری نمیشنید. انتقاد پیشنهاد و اینها حکم زر مطلقه داشت براش .کارش  باید اجرا میشد . به هر قیمتی که هست و قرار بود باشد . باز هم به جستجو گرم بود و به عشق دلش سرد . و گاه و گاه و  .. مهم اینکه دلش سرد بود .

دال ایز سینگینگ !

خوشحال بود . از چند چیز . ابتدا این که تیم ملی بی دغدغه و با اقتدار صعود کرد. از تحقیر عربستان و عرب . دو این که دونه های برف در شدید ترین حالت بارش , با آرامش خاصی روی زمین میشینن . سه این که نیمه ها , نیمه های گم شده شان را پیدا کنند .این که هستند آدم هایی در دنیا که توی استوری 3 میسازند و این که ابزاری داشت برای اراده و مسیری که حداقل میشد پیچ هایش را دید از قبل میشناخت حال آن که مسیر را چگونه باید رفت . .. تنها شاید به جا باشد به خودش اعتماد کند ...

دال ایز توتالی میستریس .

 

پینوشت : کجا ؟ کجا  رقص پروانه ها تو بهار غریب( قریب) جوونی !؟  

پینوشت : جانوران سه دسته اند . پستانداران . چیزهای دیگر داران . دو زیستان .

 

بیربط : بدتون میاد از اینجا نخونید ! سر منو نخورید که این چی بود نوشتی و اینا . خیلی باحالین شماها ینی .  

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 دی 1389 :: شکلات

سکوت را به هیاهو می ترجیحم . ( می ترجیحانم هم چنین ! ) 

 

+ از همه کسایی که حتی وقتی نمینویسم میخوننم ممنونم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 آذر 1389 :: شکلات

من در شرایط خاصی به سر میبرم . موقعیت خوبی دارم . تقریبآ همه چی آرومه و اگه کمی انسان باشم به خوبی و خوشی پیش میره . کارا مرتبه و جای هیچ گونه نگرانی نیست .. البته یه چیزایی هم هست که بهشون اهمیت نمیدم . به تازگی دوست خیلی مهربون و خوبی پیدا کردم  یعنی که پیدا که نکردم ولی بیشتر با هم دوست شدیم ضمن این که بیشتر هم با هم دوست میشیم دلم برای چند تا از دوستام تنگ شده . اما اون هم مسئله ای نیست .. میچینم که حتمآ ببینمشون . یکی دیگه از دوستام هم رفت آمریکا اونم شاید یه روزی ببینم . خدا رو هم حس میکنم اینجا . این وسط مسط ها . سه تقطیره کیوسک محشره ! ضمن این که آهنگ هایی که این روزها خودم میزنم کلآ حس های خوب داره ... اوضاع درسها هم خوبه .. مید ترم رو یکی یکی دادیم تا حالا میرسیم به اصل موضوع ! که دیگه توضیح نمیدم .. فقط میخوام ازتون .. از دوست هام و از همه کسایی که به هر نحوی شکلات منو خوندند , منو بیشتر از حرفام دوست داشتند , و در شرایطی که من توی بحران بودم , رفتار بحرانی نداشتند تشکر کنم . اما خب شما هم سعی کنید محبت کنید یعنی... –  دعا کنید برام . برامون . آخه شاید برام , برامون بشه . این طوری بهتره ... میدونید دیگه ؟ من تعیین میکنم چی بهتره :دی مرسییی .  

[ حامد در حال تعظیم و بوس فرستادن برای جمعیت ]

پینوشت : دشمن هم که نداریم صد قرآن به میان :دی . اما اگه داشتیم به موقعش ... فعلآ مدارا .

پینوشت : محرم هم تسلیت .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 آبان 1389 :: شکلات

پرده پرده سینه ات چون باغ گل

وین دل پر مهر , خورشیدی در آن .

گر جهان را همپچو دوزخ کرده اند,

در بهشت خاطر خود بگذران !

فریدون مشیری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 15 آبان 1389 :: شکلات
علت دواممون , ملت جوادمون .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 آبان 1389 :: شکلات

ژینا گل من , گل خوشگل من .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 آبان 1389 :: شکلات

Yap! He’s too cool to describe he’s studding electrical engineering in Sharif university of technology and he is very very good boy





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 7 آبان 1389 :: شکلات





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 آبان 1389 :: شکلات

از همون صبح که بیدار شدم بنا داشتم نرم دانشگاه . کلآ به نظر من کلاس دروس پایه مزخرفه . اصن نیاز به استاد نیست میشینی خودت میخونی . مثلآ آدم حتمآ باید سر کلاس کریستالوگرافی باشه ولی لزومی نداره سر کلاس فیزیک عمومی هم حاضر باشه . اون هم با استادی که اصن حضور غیاب نمیکنه . مطالب هم که فعلآ تکراریه . هدفونو به طرز خفن و سکیوری میزارم توی گوش راستم متمایل به همون سمت میشینم آهنگ گوش میکنم سر این درسها . آره استاد جان , حضور غیاب کن بریم که خیلی کار داریم این روزا .

+ عنوان از پینک فلوید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 مهر 1389 :: شکلات

DON’T HENDIOLIZE RELATIONSHIPS

پینوشت : بخوانید " هندیولایز " به معنای هندی کردن ! عواطف خرکی شایع در فیلم های هندی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 مهر 1389 :: شکلات

باران .. باران دوست داشتنی من . بارانی که عشق را برایم پاک جلوه می دهد . بارانی که دیوانه ام میکند , به پروازم میرساند . وقتی زیرش میروم دستهایم را باز میکنم و به خدا فکر میکنم , به عشق فکر میکنم , به پدر و مادرم و همه کسایی که دوستشون دارم فکر میکنم تمام شانه هایم از بار سنگینی که کشیده است رها میشود . رها چون باد ... موسیقی . موسیقی که در سلولهای من جریان پیدا میکند . حل میشود در رگ هایم به مغزم میرسد به قلبم میرسد . به قلبم تپش خوشایندی میبخشد و سکوتی که بعد از آن می آید لذتی دارد این طور که فکر کنید اگر ماه در دست چپم بدهند و خورشید در دست راست و اینها ... عوضش نمیکنم . 

شاعر می فرماید : شهزاده رویای من شاید تویی تو . مگر ایرادی هست آنجا ؟! به یاد بیاورید که مولانا نیز برای خودش شمسی داشت و شمس نیز برای خودش مولانایی . اما میرفت و آتش به دلش میزد نگاهش ! بگردید مراجع ضمیر را پیدا کنید و به آن بخندید . زندگی اصلآ چیز پیچیده ای نیست مثلآ میتوانید به سیرک مترو و حرکات خفن و ژانگولر مسافر ها بخندید . زندگی زیباست اگر بستی مگنوم را 500 تومان بخرید , ایستک هم 500 تومان باشد تاکسی اما از مترو تا دانشگاه 700 بتیغدتان .خودش معضلی است اما نه این که شیرینی زندگی را به کامتان تلخ کند .

به نتیجه زیبایی رسیدم . به آدم ها عشق بروزید بی آن که منتظر فید بک باشد . چون اصولآ عشق مسئله ایست که انسان باید خودش آن را تجربه کرده و از آن لذت ببرد . انسان می باید خر باشد اگر انتظارات خفنی از عشق داشته باشد . واقعیت اینه که کسی منو دوست نداره به جز پدر و مادرم . دیگران هم آدمند دیگه . معمولآ حال میکنند با مسئله بزرگ عشق شوخی کنند و سرگرم شوند باهاش . مثلآ میگویند عاشقت هستم یا حتی دوستت دارم . اما شما دوست عزیز , به این مزخرفات فکر نکن . مثالی بزنم برای شما . نگاه کن بنده دیشب از درد صدام در نمیومد اما هیچ یک از این موجوداتی که میگفتند دوستم دارند , کنارم نبودند  . این که هیچ . مسئله را به کفششان هم نمیگرفتن . من فکر میکنم میترا عاشقم باشد ولی خودم میترسم بگم من هم عاشق میترا ام . چون ممکنه یه روز برسه که بخوام یه میترای خوشگلتر بگیرم .اون وقت من باز هم با عشق شوخی کردم . شوخی دستی , شهرستانی .

استاد شیمی ما خانم زیبایی است . ابتدا فکر کردم که شاید با شخصیت هم باشد . البته هنوز هم همین تفکر را دارم راجع به باطنش اما ظاهرش را دیگر نه . به نظرم زشت شده است . عقده ای است ولی . اصولآ خانم ها را نباید در جای بزرگ تر از حدشان نشاند چرا که عقده ای میشوند . البته به دور از انصاف است استادی که از یه کلاس 50 نفری فقط اسم من رو یاد گرفته رو اینجا به سخره بگیریم و با دوستانمان به شمایلش بخندیم ولی خب باشد که عبرتی شود برای خانم هایی که لیسانسشان را برای دکور خانه شان و فوق اشان را برای شوهر ستاندن و دکترا را از روی بیکاری پیش گرفته اند . اما این را گفتم که پیچاندن استاد برای من کار دشواری نیست . سر کلاس همین خانم بود که ناگت مرغ میخوردم . با سس تازه . البته جزوه ام کمی کثیف شد . جزوه های شیکی دارم . کثیف که میشود عصبانی میشوم . اما این بار وضعیت فرق میکرد . و این که به دلیل درد شدید و احساس بسیار بد کلاس ریاضی عمومی امروزم را نیز به پیچ دادم . کارهای مهمتری هم هست برای کردن . فکر های بهتر . دغدغه های مهمتر . و زندگی همین است ...رفتن به تیراژه و خرید نکردن ..انقلاب رفتن و کتاب دیدن .. متر کردن پاساژ ایران ..  پیانو زدن . کتاب خواندن . فیلم خوب دیدن و موسیقی خوب گوش دادن . ریاضی خواندن و این قبیل مسائل . کاش انسان ها بخشیدن را یاد میگرفتند .. .

قاضی تقدیر با من ستمی کرده است

به داوری میان ما را که خواهد گرفت ؟

من همه خدایان را لعنت کرده ام

همچنان که مرا خدایان

و در زندانی که از آن امید گریز نیست

بد اندیشانه بی گناه بوده ام

پینوشت : بازدید از منشور کورش کبیر در موزه ایران باستان رو از دست ندید . شخصآ احساس غرور کردم وقتی از نزدیک دیدمش .

پینوشت : نمایشگاه رسانه های دیجیتال اسمش خفن است خودش به شدت مضحک و مسخره !!! اسمش را فعلآ میگذاریم نمایشگاه ارائه آثار اسلامی و اندیشه های فقهی دیجیتال و ایول ایول مقام معظم رهبری رو ایول – جنبش سبز خر است ! شما اگه پیشنهاد دیگه ای داشتید حتمآ ارائه کنید .

پینوشت: این شعره از شاملو باشه فکر کنم .

پینوشت: God I think I owe you a big apology . Love me plz

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 مهر 1389 :: شکلات

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود         تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی         جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

 

پینوشت : صدای تو را دوست دارم عنوان هدیه ای بود که همایون و مژگان روز تولد استاد به او تقدیم کردند.                                                     





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 مهر 1389 :: شکلات

یعنی وقتی آدم میشینه این س.ک.س و فلسفه ی محسن مخملبافو میبینه بعد مقایسه میکنه با اون فیلم های جناح راستیش , معنای انقلاب فکری رو درک میکنه ! در حالی که مخملباف تحصیلات دانشگاهی هم نداره!! حالا نمیخوام باز کنم این بحث ها رو . فقط میخوام دیدن این فیلم رو بهتون توصیه کنم . که میتونید از صحنه به صحنه اش لذت ببرین  !

و این که فیلم "10 فرمان" کیشلوفسکی رو هم حتمآ حتمآ ببینید که بی نظیره ! به تازگی به این کارگردان ارادت ویژه ای پیدا کردم ...

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 مهر 1389 :: شکلات

از سرسره پایین می آید و بوی بلال که به مشامش رسید دلش درد میگیرد . یاد روزی می افتد که همین بلال لعنتی مسمومش کرد و اجازه نداده بود که بخوابد . آخر آن روز احتیاج داشت بخوابد . دور میشود. یک سالی است که دور میشود . با خودش فکر میکند چه چیز بادکنک هایی که هم باریک اند و هم دراز ممکن است کوچولو های پارک را جذب کند و  این که چرا انقدر گران اند اینها ؟

سخت اندیشه ای او را میخورد . چیزی که درکش کمی سنگین است . نزدیک یک سال است از آدم ها دور افتاده . زر البته زیاد میزند. طبیعتش همین است و هر انسانی طبیعتی دارد .  که ممکن است برای یک نفر جذاب باشد . همین میشود که یک نفر ممکن است او را دوست داشته باشد و یک نفر نه . اما چالش بزرگ آن است که کسانی که او را دوست ندارند میگویند او را دوست دارند . موجودی شبیه همین بادکنک های باریک و بلند شبیه به کرم در آنها میلولد آن ها را وادار به دروغ و تظاهر میکند . آدم ها از هم نقش میپذیرند و به هم نقش میدهند و درگیراند با خودشان . آدم ها در اصل موجودات کثیفی هستند و بوی آشغال میدهند . همین بود که ادکلن در بین انسان ها کالای محبوبی است . همین است که بعضی ادکلن ها او را مست یا خر میکند . چقدر یک بو , یک رنگ و یک خم ممکن است انسان را خر کند ؟ به راستی تا به چه اندازه ؟

این ها چیزهایی است که حد فاصل زمین بازی تا زمین چمن پارک مرور میشود.

برای من حقایق و حتی رویاها اهمیتی ندارند . خالی ام از رویا . به ماورا اما اعتقاد دارم . ماورا چیزی است که هم اسمش خفن است هم خودش . بسیاری از چیزها هستند که اسمشان خفن است ولی خودشان نه  مثل خر که یعنی بزرگ به زبانی . پس همین است که ما هر چه بزرگتر میشویم در واقع خرتر میشویم . همین که شاید این جمله به ظاهر فلسفی بیاید اما حرف مفتی است در باطن . حرف مفت خوب است و او حرف مفت دوست دارد.

خر شده ام . کمی تا قسمتی بی نظم و غیر قابل کنترل . احساسات عجیب و درک نشده ای دارم . بیش از بیش به آدم کشتن علاقه مند شدم .. و این احساسات در من رشد میکند . عاشق هم هستم تازه .

دوست دارم تانک شخصی داشته باشم و صبح ها تا دانشگاه کوفتی ام که میروم یک سری آدم را بکشم . خوبی تانک این است که وقتی درونش نشسته ای نمیفهمی آدم ها چه شکلی اند و کی اند . یک سری مختصات و نقطه میبینی که باید بزنی لهشان کنی وگرنه آن ها تو را له میکنند و تو میبازی  خط جون هم فکر میکنم داشته باشد که یعنی انسان ها احتمالآ بدنه تانک را گاز بگیرند و شما دمیج بخورید. لر اند بسیاری شان , خودشان حالی شان نیست , داغند و چیز البته . که نباید به آن ها دست زد . به طور کلی انسان ها در یک صورت است که به چیزی دست نمیزنند آن هم چیزی است که برایشان بد است و الا در هر موقعیتی به هر حجم و سطح و محیطی دست میزندد . انسان ها را از پشت بام که نگاه کنی , جذاب تراند . به لولش شان در هم . یا هواپیما که بالا میرود و هی آن ها کوچک میشوند . آدم های بزرگ متفاوت اند . بالاتر که بروی بزرگتر میشوند و حجمشان در ناحیه از دل احساس میشود و دوست داری باشی , باشند کنارشان , کنارتان . آدم هایی که دوست دارند هم را همین اند . شاید فلسفه خلقت همین باشد که عده ای هم را دوست داشته باشند که کنار هم باشند . خدا آن موقع که چنین طرحی برای بندگانش ریخت , هرگز مذهب اختراع نشده بود . نمیدانم شاید لر ها آن موقع هم بوده باشند . بپرسید بهتان میگویند . تئوری دیگری هست که خدا در حال مستی خلقت را آغاز کرد که شاید اُور دوز کرده باشد . من اما به این حد از تفکر نرسیدم که راجع به مذهب نظر بدم . شاعر می فرماید :

 

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت

زنهار به کس مگو تو این راز نهفت

هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :