تبلیغات
شکلات
 
شکلات
دوشنبه 12 مهر 1389 :: شکلات

                                             





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 مهر 1389 :: شکلات

میبینید دیگه . بیخود اَد میفرستید . کانفرم نمیکنم شما و دوستانتان را . همان طور که از قبل نمی کردم . بروید گم شید .

[ 24friends request on face book ] 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 مهر 1389 :: شکلات

یک روز به شیدایی یک روز دو چشمم خیس یک روز هم حسش نیست .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 مهر 1389 :: شکلات

Hush now baby, baby, don't you cry
Momma's gonna make all of your nightmares come true
Momma's gonna put all of her fears into you
Momma's gonna keep you right here under her wing
She won't let you fly, but she might let you sing
Momma's will keep Baby cozy and warm
Oooo Babe
Oooo Babe
Ooo Babe, of course Momma's gonna help build the wall

?Mother, do you think she's good enough
For me
?Mother, do you think she's dangerous
To me
?Mother will she tear your little boy apart
 ?Mother, will she break my heart

Mother - pink floyd





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 مهر 1389 :: شکلات

داشتم فکر میکردم که اگه یه روزی توی این مملکت جنگ شه میرم تو سپاه همین میمون مردمی , کنار همین بسیجیا و سپاهیا و الکی غیرت های فدایی وای میسم تا آخرین قطره خونم میجنگم . البته اگه همه سبزها همین تفکر را داشتند که به یقین ندارند , به هیچ وجه دست اتحاد با میمون مردمی نمیدادم و بین سبزها میپلکیدم .  اصن شاید دیدید شدم شهید حامد فهمیده ! اما یادتون باشه من هیچ وصیت نامه خفنی ندارم . اصلآ هم به آخرت و این ها فکر نمیکنم . این دنیارم دوست دارم به حد کافی خلاصه این که اصلآ آدم معنوی نیستم و کبوتری که میخواهد بپردو اینا نیستم. اما اگه خیلی مشتاق بودید بعد از مرگم یه کتاب یادنامه ای چیزی چاپ کنید , من پیشنهاد میکنم همین شکلات را چاپ کنید . مردم بفهمن که دهن یک شهید تقریبآ از چه چیزهایی سرویس و با چه چیزهایی شیرین میشد ...خلاصه اینکه میرم وای میسم میجنگم حتی اگه دشمن آمریکایی باشه که استراتژی زندگی من اینه که یه روز اقامتشو بگیرم .

نتیجه : I hate war





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 شهریور 1389 :: شکلات

- حامدددد یه فیس بوک برا من میخری باهات حساب میکنم...

[ و در ادامه شماره کارت شتاب و رمز دوم و اینترنتی را اس ام اس میکند ]

پینوشت : میخوام برم وردپرس حتی اکانت هم ساختم . ولی برام مهمه که آرشیو شکلات رو منتقل کنم . اگر نشه نمیرم به احتمال زیاد . و این که کامنت ها هم فعلآ میبندم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 26 شهریور 1389 :: شکلات

امروز هوا زیباست . هوا عاشقانه است . هوا دوست داشتنی و تمیز است و جان میدهد برای زیر آسمانش زیستن . هوا بوی باران می دهد . بوی ابری که دوست دارد خمارش باشی تا ببارد . برگ ها تانگو میرقصند . و خنکی هوا لمست میکند و تابستان دارد میرود .  موسیقی به عمق جانم نفوذ کرده. تلفیق صدای سایش تایرها و تق و تق های ساختمان سازی مفهوم موسیقیایی تداعی میکند برام . با پایم ریتم را میگیرم و روی کیفم میکوبم و با صدایم وکالش میکنم . امروز خنده هایم پنهانی یا مصنوعی نیست . امروز چرت و پرت نمیگویم . امروز پرم از احساس خوب . پرم از ماهی ام. که انقدر ببوسمش تا بیهوش شود ..ََ . تمام سلول هایم مست است به جز ناحیه سر که جزءـ  من محسوب نمیشود دیگر. گفتم که در جریان باشید. تا برنامه بعدی خدا یار و نگهدارتون . [ تیتراژ]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 شهریور 1389 :: شکلات

حجم عظیمی از مزخرف را تجربه میکنم .آرمان شهرم به فاک رفته است گویا. گاه فکر میکنم که چرا وقتی انسان پروردگارش را میخواند , یعنی فریاد میزند ای خدا – پروردگارش عقب تر رفته و او را کفش خودش هم حساب نمیکند . البته این خوب است که خداوند کفش ندارد و پا برهنه توی زندگی هر انسانی میپرد و اندکی میپلکد . بعد اگر خواست میرود در زندگی انسانی دیگر نیز میپلکد .بله این خوب است .  و خلاصه این حقیقت دارد که خداوند بعضی از بندگانش را فراموش کرده و یا نمیبیند یا شاید دوست ندارد چه میدانم حال نمیکند باهاشان دقیقتر میشوی میبینی که انگار خدا نشسته است روی ابرها با فرشته هاش و هر هر به زندگی ما میخندد.این که کنکور به ما عجیب گذشت . این که دوست داریم پزشکان این مملکت را بکشیم با این علم ناقصشان . دوست داریم یک سال کوچکتر باشیم تا زندگی کنیم . تا سرمان درد نداشته باشد . دوست داریم پاییز باشد سیب بخوریم و زیر برگریزانش , بارانش , موسیقی گوش کنیم , شاملو بخوانیم به وجد  بیاییم کمی برقصیم.  برویم کلاس زبان و دلمان بخواهد تاپ استیودنت شویم ولی نشویم . اصلآ مدتیست تاپ نمیشویم در زندگی مان .تازه اگر داون نشویم . دلمان میخواهد دست مادر بزرگمان را بگیریم حوالی خانه شان برویم خرید کنیم . قلک بخریم . تفنگ بخریم . عمه مان برایمان بستنی بخرد . انتظار ساعت 5 را بکشیم که مامانمان می آمد دنبالمان و میپریدیم بغلش که صورتش را ببوسیم و خنکی صورتش را لمس کنیم . صبح برویم مهدکودک آهنگ بگذارند برقصیم همش . تئاتر بازی کنیم خروس شویم . دغدغه مان این باشد که طوری عمو مجید را بپیچانیم که به جای سفید برفی و سیندرلا برامون کارتون جنگی یا فوتبالیستها بگذارد . ملیکا را اذیت کنیم که با اون لباس قرمز خال خالی اش گریه کند . با هوتن و منوچهر و فرید و .. خرکی برقصیم . فخری جونمان صبح ها توی لیوان سبزمان چایی بهمان بدهد روی سکو بشینیم تنها بیسکوییت چایی بخوریم و شعر هایمان را تمرین کنیم .

مادرمان دستمان را بگیرد روی ساز بگذارد و .. . تولد بشود ارگ بزنیم .. کادو بگیریم ..برقصیم و ... 

با دوستان دبیرستانی مان برویم سینما , کمی چرت و پرت گفته و بعد برویم بیرون شام بخوریم همچنان چرت و پرت گویان برگردیم خانه مان .

یا اولین باری که ساعت از 12 شب گذشته باشد و پدرمان هی اس ام اس و زنگ بزند بگوید کجایی و ... بیا خونه .و ..  

می آیم از موهومات بیرون و میبینم ملتمان خوشحالند که کره را 0-1 برده ایم . روزه گرفته اند و عبادت میکنند.

یا دختری در ابتدا شما را دوست داشته باشد و بعد شما نیز احساس کنید او را دوست دارید و بعد احساس کنید بیشتر از حد معقول او را دوست دارید . شرایط طوری باشد که نشود . حرام زاده هایی باشند که نشود . بد باشد او را بغل کنید . رویتان شود یا نشود به او بگویید چقدر خوب است . چقدر شما را که مدت  هاست فکر میکنید به هیچ دختری علاقه مند نمیشوید تحت تاثیر قرار داده است . چقدر از جوانه زدن چنین حس بچه گانه ای خوشحالیدو چقدر از انهدامش ناراحت . یاد روز را که اول راهنمایی بود و یک بار مسعود را دیدیم با دوست دخترش. یک روز زمستانی بود در مدرسه مان افطاری به پا . که نرفتیم خونه و برنامه های مدرسه را پیچ داده و به پارک رفتیم که مسعود داشت جی افش را میبوسید . چقدر فکر کردیم بچه خفنی است . چقدر بد است . دیگر نگردیم با او . حال میپنداریم که دمش گرم چه حرکت جسورانه ایست در این مملکت . آن هم وقتی دهان انسان بوی شیر دهد و اول راهنمایی بخواند .  

هنوز هم بدمان میاید وقتی انسان کسی را دوست بدارد برایش حرف دراورند . این نکته قابل تاکید است که در این گونه موارد دایورت کرده ایم مسئله را .  این که اگر دختری را دوست بداری به او بگویند جی اف اش است ! حال آن که جی اف مفهوم هرزی است! این که اگر پسری را دوست داشته باشید بگویند او یک انسان گی است ! این که اگر کسی جز اقوامتان را دوست بدارید برایتان حرف در می آورند . انگار که هر انسان که دیگری را دوست دارد باید بهایی را بپردازد . یا اصلآ نباید بگوید کسی را دوست دارد . یا مثلآ زشت مینماید بروید به کسی که دوستش دارید بگویید دوستش دارید . بعد اگر همین حالات برای خودتان پیش آمد تعجب کنید , گارد بگیرید , متعصب شوید و به گونه کله خر مآبانه عمل کنید .

البته ما که رستگار میشویم . که سرمان گیج میخورد, خودمان تاب . با این همه ما پدرمان را از همه دنیا بیشتر دوست داریم . یقین داریم که عاشقش هستیم و دنیای ماست . با این همه ما مادرمان را نیز بسیار دوست داریم . و انسان هایی دیگر نیز که آن ها را دوست داریم و انسان هایی که از آن ها متنفر هستیم . حال آن که برخی ازانسان ها را انسان نمیپنداریم مشتی گاو و گوسفند که می باید در بین انسان ها پلکیده و  بوی پهنشان را متحمل شویم . گاه لازم  است انسان شب ها زودتر بخوابد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1389 :: شکلات

تمنا میکنم "اینجا" رو بخونید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 شهریور 1389 :: شکلات

آهنگ storebror ش دیوانه کننده است . مست میشم باهاش . و از اون دست آهنگ هایی که به شدت احساساتیم میکنه و میرقصم و ... آهنگ خاطره سازیه برام . کلآ عاشق لاله ام  . همه کاراشو دوست دارم . صداش , موزیکش , اکت روی استیج . همه چیشو دوست دارم .

_ صدا مثل لاله پیدا کردین بهم معرفی کنین . مرسی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 شهریور 1389 :: شکلات

شریفی نیا یه مرد پولداره تو این فیلم . که یه هو سکته میکنه میره برزخ . بعد 30 روز خودشو جر میده در عالم غیب همه گناهاشو صاف کنه با مردم . وسطهاش چند پلان متحول شینگ هم بازی میکنه . عید فطر هم یا خوب میشه میاد همین دنیا یا میمیره میره بهشت . خلاصه این که تا عید فطر همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه . این ایده نابو یادتون باشه واسه سال های بعد بفرستیم صدا سیما [!]

 + یعنی شده به این شریفی نیا نقش آدم درست حسابی هم بدن ؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 شهریور 1389 :: شکلات

خوبم الان . روز خوبیه . هم خورشید تو آسمون هست هم گنجیشک ها میگن جیک جیک . البته گنجیشک های این ناحیه رادیکال اند اکثرآ . مثلآ میگن جیک جوک یا جوک جوک جیک . زمان انتخابات هم اصلآ رو نمیکردند که از جمله تئوریسین های بر اندازی نرم اند . یعنی این که گنجیشک ها بیشتر به بر اندازی سخت فکر میکردند . خلاصه این که موجودات متمدنی هستند. واقعآ کاش میشد بفهمیم فرق گنجیشک های دهه شصتی با گنجشیک های درگیر مدرنیته چیه شاید مهمترین امتیازشون سایزشون باشه که گنجایش حجم باتوم رو نداره و این که چون اکثرآ شبیه همن و تقریبآ بیشمارند دستگاه قابلیت کنترلشونو نداره . البته گنجیشک های لباس شخصی هم هستند که اتفاقآ گنجیشک های خوبیند . مثلآ همین روزه کله گنجیشکی رو همین لباس شخصی هاشون یاد بچه های ما دادن . حالا بچه های ما که نه , بچه های شما . همین جا بود که من با دنیای وهم آلود اینا آشنا شدم . گنجیشک های که ساعت های متمادی روی کابل های برق مینشینند و اول به چپ میروند و بعد به راست کمی به بالا و نمی به پایین و میخوانند یار دبستانی من با من و همراه منی ... و بد میشود وقتی میبینی یکی شان را چند بچه ی تخس با تیرکمان و ساچمه کشته اند , جنازه اش آنقدر مانده که لاشخور ها دورش جمع شده اند و کمی از استخوانش بیرون زده است . لاشخور ها که میبرند ادامه اش را بخورند , آن قدر سیر میشوند که استخوانش را هم تحویل خانواده اش نمیدهند یا در مقابل تحویل جنازه توقع سکوت رسانه ای دارند . گنجشک ها میمیرند . یکی یکی . گنجیشک های کنکوری اما وضعیت متفاوت تری دارند آن ها از همان ابتدا با اشاره به این نکته که " سیاست این مملکت ..م ما هم نیست " به درس و مشق و اپل پالیشینگ های مشاور های کنکور پرداخته و سر انجام با کسب رتبه های 2 تا 3 رقمی موجب سر افرازی خود و خانواده گنجیشک ها شدند البته رتبه هاشان دقیقآ نتوانست آن ها را از هم تفکیک کند . گنجیشک های دیگری هم نان می آوردند که گنجیشک ایالشان بخورد سیر که بشود احتمالآ راجع به حقوق زن و فمینیسم در سایه اپوزوسیون صحبت کند و این که به لحاظ مدنی موقعیت زن در جامعه ایران به شدت پلنگ است  . گنجیشک های دیگر با تشکیل احزاب آزاد و تجمع های قانونی به یکدیگر ساندیس تعارف میزدند . بعد که گنجیشک های رادیکال قیمت روی جلد ساندیس ها را ترجمه کردند چیزی بود در حد 75 تومان که در مملکت آن روزهای گنجیشک ها فحش هم محسوب نمیشد . آن گاه بود که گنجیشک ها به مرتبتی از شعور و درک گنجیشکی رسیدند که دیگر نیاز به پیامبر نداشتند . اما هرگز به این حد از تفکر نرسیدند که به فقیه هم نیاز نداشته باشند . گنجیشک های امروز اما دو دسته اند . دسته ی یک و دسته ی دو . دسته یک گنجیشک های معمولی اند و دسته دو گنجشیک های غیر معمولی . اشی مشی که بر خلاف اسم خاصش جز دسته یک محسوب میشه قدیم تر ها آخر پفک هاش پاک کن هم میگذاشت . مثلآ  خود من دوم دبستان بودم و حال میکردم وقتی یه پاک کن از اشی مشی در میووردم دیگه تا آخر سال هی مینوشتم پاک میکردم . امروز ولی وضعیت متفاوتی شده است . اشی مشی پفک هایش را گران کرده و میرود لب بوم آن ها  مینشیند . بارون می آید خیس میشود و برف که می آید گوله . گوله که شد دیگر ما از لحاظ دفاع نظامی خودکفا شده ایم . بدها را که با گوله قرمز کنند , میفتند تو حوض نقاشی . تو حوض نقاشی البته تدبریات خاص اسلامی لحاظ شده است از پیش . دیگر سخت میشود که در آن جا گنجیشک ها ممه ی ربوده شده را از لولو بستانند. می آیند بیرون , خیس خیس , لب آب دراز میکشند یکی شان گیتار میزند بقیه با هم همه چی آرومه میخوانند .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 شهریور 1389 :: شکلات

باورم نمیشه . کلآ تا بحث عشق و دوست داشتن میاد وسط باورم نمیشه . اصلآ این لفظ « دوستت دارم » روو نمیتونم باور کنم  . البته خودم راحت آدم ها و اطرافمو میتونم دوست داشته باشم ..

 

- این روزها گاهی گوشیم خاموش یا سایلنته .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 شهریور 1389 :: شکلات

جالبه واقعآ . اومدم به بابام میگم آره بابا امروز سر بازی یه هو اصن هیچی ندیدم سرم خیلی درد گرفت خون با فشار رد میشد تو سرم . الانم خیلی درد دارم میترسم  چیزیم شه . یکم همدردی کرد بعدم اومد تو اتاقم  گفت یه کم این جاهارو مرتب کن . حالام خوابیده هدفون تو گوششه احتمالآ داره آهنگ های انرژی مثبتی گوش میکنه . شب همگی بخیر .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 مرداد 1389 :: شکلات

وقتی یه آدم میاد به یه آدم دیگه میگه دوستش داره , اون آدم اول باور نمیکنه . بعد که یه کم میگذره , دقیقآ زمانی که اون آدم تصمیم میگیره باور کنه و اون هم طرفشو دوست داشته باشه , دقیقآ همون موقع آدم اولی ناپدید میشه . آدم دومی هی غصه میخوره برای چی خر شد و حرفای آدم اولی رو باور کرد . آدم دومی باز شروع میکنه به گند زدن توی آرمان ها و فاکتور های ایده آل ذهنی خودش . آدم اولی میره یه نفر دیگه رو پیدا میکنه به اون هم میگه دوستش داره , عاشقشه و آدم دومی نمیدونه که برای این آدم سومی هم ناپدید میشه یا میمونه کنارش . آدم دومی اگه اینو میدونست که آدم سومی هم همین سرنوشت رو داره ,  دهن نمیذاشت برای آدم اولی .

خلاصه این که حواستون باشه .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :