تبلیغات
شکلات - این پست خر است
 
شکلات
شنبه 13 فروردین 1390 :: شکلات

از دیگر مسائلی که میخوام به دکتر پست قبل بگم , اینه که من گاهی نمیفهمم حالم خوبه یا بده . و بدتر از این که وقتی کسی ازم توی این حالت سوال میپرسه , دوست دارم عین همین مطلبو بهش بگم و در نود درصد اوقات شخص مقابلم فکر میکنه من خولم . البته خیلی از انسان ها هستند که میپندارند من خولم . شاید هم باشم و نمیدونم و ...

اول میخوام راجع به امروز بگم که روز خوبی بود ... روزی که بیشتر از پیش عاشق دوستام شدم .. دوستایی که همشون رو مثل خواهر برادرم دوست دارم .

خوب بود , همه چیش ایده آل بود . لذت بردم . الان نمیدونم از کجا شروع کنم از 5 دقیقه راهنمای الکی روشن مهرداد و اشتباه رفتنای مسیر یا پانتومیم و چشمک و ..  از وسط شروع میکنم . یادم نمیاد وسط چی گذشت ... الان یادم نمیاد پس اصن شروع نمیکنم.  من دارم رسمآ شروور میگم در حال حاضر . الان تب دارم . دوباره نمیدونم حالم خوبه یا بده . ایس پک خوردم و خوشمزه بود . دو سه تا قطره اشک ریختم کلی خندیدم .. خیلی بیشتر خندیدم . الان دلم میخواد فوتبال ببینم . مثلا بارسا و رئال یا دربی انگلیس. یا پرسپولیس و ملوان . دلم میخواد باهات ازدباج کنم . آقا اصن شما نسبتت با این خانوم چیه تو این بارون ؟بنده عاشقشم .. .  – ایشون کهریزک .. .  نکن پسر خوب .. آدم باش . . کی میگه ؟ هر کس بخواد میتونه بره یه کی دیگرو دوست داشته باشه .. نه احمق . من نمیتونم .  والا . تو کارت درسته عزیزم . تو اصن خیلی مهندسی .. . ببین صداش سلیقه ای اما گرون شده .. گیتار .. گیتار خوب , ذغال بد .. هر هر ! مرتیکه خر .. بینیم بابا . جمع کن خودتو .. وردار ببر . سایلنتم هانی ... رو ویبره ای! نلرز . سفت وایستا . برو سر زندگیت یواشترک ! تو دلت شاد , دل ما هم به درک !  یعنی بری ؟ نشستی بابا .. زوده . بی رحمی . بی رحم , قاتل , شیرین . شیرین . شیرین ! منم گذاشتم که بری .. نه تو نفسی , عمری , جونی .. برو پسر . برو . جمع کن . اه . من اصن دلم میخواد بمیرم همین امشب.. بیا بکش منو . بیا  دمت گرم . موزیکارم که دیگه یادت نره سر مراسمم .

 بزن من و تو یک ! شیمی داره , بچه نشسته .. بچه که عمرو نفسه ..باباش خره همین بسه .

 دلم میخواد یه فیلم عاشقانه ای که واقعآ عاشقانه باشه ببینم  یه چیزی که سو استفاده کنه از این قلبم . میخوام بیتر موون  رو برای بار صدم ببینم و همیشه به عاقبت " خیانت و خیانت کار " خوش بین , معتقد , مومن باشم ..شاعر حرف معرکه ای میزنه که مو به تن من سیخ میشه : گوشم شنید قصه ایمان و مست شد ... !

برم سر همون مطلب قبلی ... امروزو نمیشه نگفت .. یه جریان خوب بود , یه انرژی مثبت ! یه چیزی که همه ما بهش نیاز داریم و من از اینکه دراز کشیدم و آسمون نگاه کردم و بهترین کار فرامرز اصلانی رو گوش کردم و هی فکرای خوب کردم خوشحالم . فکر کردم به کسایی که دوسشون دارم و به چیزایی که دوسشون دارم به این که جمعی که روبه روم وول میخورد رو واقعآ دوست داشتم . دوست داشتن حس خیلی خوبیه . هیچ وقت نمیتونستم بین عشق و دوست داشتن تمایز قائل شم . اما الان که ریشام بیشتر در اومده فکر میکنم که عشق حالتیه که بشه ادعا کرد , فراتر از اون احساس چیزی وجود نداره و دل آدم با نهایت سرعتش , با نهایت توانش , برای یه نفری بتپه .. هم خوبه و هم بده ...ادامه که بدم باز یادم میره که حالم خوبه یا بده ... من فاصله های بزرگی حس میکنم , خلاهای بزرگ که میتونه پر شه و نمیشه ! من هم چنان دارم دری وری میگم میدونم .

آدم گاهی میبینه داره دلشو معامله میکنه ... میبینه رفته و اصن نمیتونه بذارش سر جاش . وقتی میخواد بیاد سرجاش علم که عمرآ ولی احساس به چشم ها فشار اورده و اشک سرازیر شده و بعد از آن قلبه که یخ , بی رمق و مرده به چشم می آد .

مسائلی هست که هرگز نباید راجع به آن ها حرف زد . چون شاید کسی متوجه اش نشود .. یک چیز را میتوان گفت .. مرا جای خودت بگذار , خودت را جای گهواره .. 

ادامه این پست همچنان خوشحال , خرامان و بی محتوا و مزخرف پیش میرود . سعی میکنم انقدر مزخرف بنویسم که تا آخرش را کسی نخواند . خواننده های ثابت بلاگ من که قلبآ دوستشان دارم , احتمالا کسایی اند که تا آخر پست هایم را میخوانند و خلاصه دمشون گرم خیلی...

پانتومیم که بازی میکردیم , جدا از نمک و فان قضیه , یه کم به وول وولک های ذهنم برخورد کردم ! دیدم که وقتی میخوام یه جمله تصویر کنم همش نه شرقی , نه غربی و ... این چیزا تو ذهنمه ! میکسچری از عشق , درس , کار , هنر و اپوزوسیون ریخته تو مغزم ! و هجوم فکر که شده از شدت مغروق بودن توش برم توی دیوار ! هر کدوم به قدر کافی ذهنمو درگیر میکنه که بخوام درش بیارم از تو سرم و بندازمش دور ! نه ولی لذت هم داره , تلخی داره , لذت هم داره , همون نمیدونم خوبم یا بد ! نگاهم که کنی , من میتونم علمی به شما ثابت کنم , از طریق تئوری های مستدل فیزیک جدید که کلآ هر چیزی هم خوبه , هم بده ! یعنی خوب و بد صرفآ یه توهمه و هر چیزی که باید باشه هست !! شما ببین چه جوری لذت میبری به قضیه نگاه کنی ... فکر میکنم پیوند بین آدم ها خیلی پیچیده تر از پیوند های بلوری باشه که بمون درسشو میدن . ولی باز به همون ها هم که نگاه کنی میبینی که مثلآ یه بخشی یه بخش دیگرو دوست داره و اون بخش دیگه علی رغم این که تمایل به پیوند داره ولی فلان عامل خارجی باعث میشه پیوند شکل نگیره واما مثلآ فلان عامل خارجی مهربون یه جوری میاد وسط که آخرش شکل میگیره و . . . اما فکر نمیکنم شبکه های بلوری گریه کنند . اما آدما گریه میکنند . به نظرم آدمایی که گریه میکنند باحالترند تا آدمایی که گریه نمیکنند..

فکر کن که یه بچه 5 ساله گیر بیاری بعد براش چیزایی رو بگی که شاید هیچ وقت نتونی به کس دیگه ای بگی . حتی کنجکاوی کودکانه ای که میخواد بفهمه دقیقآ چی گفتی تحریکت کنه چیزای مهم تری هم بهش بگی ..اون وقت خیالت راحت میشه که پیش خودش میمونه یا اگه به مامانش بگه , دری وری میگه ... خلاصه میشه بش اعتماد کرد و تا قبل این که بی چشم و رو شه از رازدار بودنش لذت برد . بده که آدم بی چشم و رو شه .. اینو توی " دست نوشته های بابا" برای دختر آیندم هم نوشتم .

به نظرم آدمایی که ادعای رازداری و این چیزا رو دارند خیلی خطرناک ترن .

 

من الان نمیدونم وضعیتم خوبه یا بد ! حتی نمیدونم راضی ام یا راضی نیستم ! ولی میدونم دارم چی کار میکنم . خیلی از این ملت نمیدونن دارن چی کار میکنن یا میخوان چی کار کنن !  من از این ملت خوشم نیومد .. ولی رگ خوابشون دستمه . کارمو را میندازن .  فکر میکنم بعد از یه مدت سردرگمی و فشار به جا باشه که بگم : آیم بک تو لایف ! بشمار ! 

+ من در پی خویشم به تو بر میخورم اما , در تو شده ام گم و به من دسترسی نیست .

+ شب بخیر , حالا واقعی  ( مخاطب دارد )

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:23 ب.ظ
Hi every one, here every one is sharing such familiarity, thus it's
nice to read this website, and I used to pay a visit this weblog daily.
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:43 ق.ظ
My brother suggested I would possibly like this website.

He was totally right. This publish truly made my day.
You cann't believe simply how much time I had spent for this info!
Thank you!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:55 ب.ظ
It's hard to come by educated people about this topic, but you sound like you know what you're talking about!
Thanks
یکشنبه 14 فروردین 1390 08:02 ب.ظ
1. مطمئنم الان کاملا خوبی...البته نه کاملا"تو اون جمع بودن به صورت عادی بدنبالش نشئه ی خوشی داره اما ما ها هیچکدوم عادی نیستیم واسه همین نمی دونی....
2.یادت باشه بچه های با هوش 5 ساله الان اصلا امن نیستند(توصیه های ایمنی را جدی بگیر)
3. یادم باشه هر رازی به من گفتی همون لحظه لو بدم نکنه فکر کنی ادعای راز داریم می شه....
....
باقی بقایت جانت فدایم....
شکلات 1- خوبم , نه کاملا !
2- آره شاید :دی
3- حالا من کی رازی بگم ؟؟!
4- چه از خود مرسی ؟
5- اسمتو چرا ننوشتی آخه ؟ هوم ؟
شنبه 13 فروردین 1390 11:41 ب.ظ
جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب/
جهان رنگ تماشا از تماشای تو می گیرد
*
*
*
ای عشق ، مگر پاسخ فالش تو باشی/
مشت حامد را باز کن ، ای کاشف اسرار
شکلات تو محشری ! مرسی که به جا بود ...
شنبه 13 فروردین 1390 11:40 ب.ظ
خیــــــــــــــــــلی مودی ای،تسلیت

ضمن اینکه به طرز جالبی امروز چنتا مطلب نوشتم که موضوعش با موضوع تیکه هایی از پستت مشابه بود
شکلات فدات :دی
شنبه 13 فروردین 1390 10:50 ب.ظ
یه پست خرِ صادقانه... خیلی وقته نتونستم قلمم رو رها کنم تا برای خودش بنویسه، هر چی که باید بنویسه رو.
شکلات همیشه به بلاگت به چشم یه قلم رها نگا کردم
شنبه 13 فروردین 1390 08:45 ب.ظ
ba inKe esraR dashT be bI mohtavaiee PosT be NaZarAm az Ba mohTava TarIn PosThat Bood
شکلات مرسی که خوندی .
شنبه 13 فروردین 1390 02:14 ب.ظ
یه کاری کن همیشه پستات خر باشن
میشه؟
شکلات کاری نمیکنم .. :دی . هر چه آید ..
شنبه 13 فروردین 1390 08:59 ق.ظ
خیلی فکر کردم که یک نظر درست حسابی بدم اما نوشته هات بعضی وقت ها دهن آدمو میبنده
شکلات مرسی که خوندی امیرخان .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :