تبلیغات
شکلات - از تمامی رودهایی که به چشم دیده ام , رود خانه تویی
 
شکلات
شنبه 4 تیر 1390 :: شکلات

ستاره ها رو شمردم دیشب . کاری بود که بچگیم هم خودمو باهاش خر میکردم. دست میزدم و میخوندم ستاره ها دراومدن , بابا حمیدم نیومده و ... . دلم برای بابام تنگ میشد . گاهی هم برای مامانم میخوندم . ستاره ها رو که میدیدم غصه نمیخوردم . الان شرایط فرق کرده.میبینمشون غصه ام میگیره . شاید اونی که داره بیشتر از بقیه تو آسمون چشمک میزنه , خیلی مهندسه . لابد یه چیزایی بیشتر میفهمه .من دوست دارم روزی در رویا,  با ماهی عزیزم , روی این ستاره بنشینم . پاهایمان را آویزان کنیم و به این زمینی های کوکی بخندیم . احساس میکنم اگه مثلا بخوام برای حرف زدن با خدا آسمون رو نگاه کنم خدا مسلمآ پشت این ستاره نشسته و داره گیتار میزنه . بدون شک خدا هم عاشق بوده که یه هو دست به خلقت ماها زده . من دوست دارم اگر شد که یک وقت بروم بهشت , به خدا بگویم که من به خاطر احساسی که بهم دادی ازت ممنونم و حالا بیا بشین من برات پیانو بزنم . من و تو تنها نیستیم چون که خدا با ما نشسته و نمیره چایی بریزه . خب تو پاشو برو دو تا بریز یکی اختصاصی برای خدای عزیز و دومی اختصاصی برای خودم که نصفه بقیه تو رو بیشتر دوست دارم . رویای من , بیا در تو بیشتر غرق شوم . قایق تنها , حجمی پرپر از گل سرخ , صدای مرغان دریایی و آهوی زیبایی که چند ماه پیش هم در رویای من طنازی میکرد . آسمانی که اانگار به موهایش سنجاق گلهای خودرو وحشی زده باشد از آنهایی که خودم را جر میدهم لابه لای ابرهایش , شکل یک ماهی , خرس یا سوسمار پیدا کنم , یا این که با ذوق احمقانه ای داد بزنم نوشته حامد یا نوشته خدا یا نوشته ال.. و ... سکوت ! سکوت دلبر زیبای نازنین و شاداب من ! سکوت که زیبایی و احساس میان غلت خوردن مولکولهای آب روی هم را درک میکند و صدای ویولونی از دوردست , از پشت درختان و طبیعت آراسته به گل های زرد , نارنجی , قرمز , آبی و پیچان , انگار که قدرتش را از  آمپیلی فایری 30 وات وام گرفته باشد به مولکول های شاعر آب دلداری میدهد . و بعد ماهی ها از آب بیرون می آیند . دست هم را میگیرند و دور قایق میچرخند و اگر دم هایشان به زمین رسید , یه کاری میکنن که آدم ها به آن میگویند پا کوبیدن . در رویای من , دریا کوچولو خانمی است بسیار لِیدی که میشود دختر همان دریای بزرگ و خیلی بزرگ که دریاچه صداش میکنیم . بسیار زیبا و مهربان و کوچولو و از اتاق فرمان اشاره میکنند که خانم دریاچه میخواهد به ماهی ها حال بدهد .  کوتاه میشود بالاتر می آید و قد ماهی ها میشود . ماهی ها الان میتونن " خوشحال و شاد و خندانم " بخونن و بگن " دست بزنم من , پا بکوبم من , شادی کنم من , شادانم "  و حالا بی شک خانم دریا کوچولو , عمیق تر به نظر می آید .قدرتمند تر شده است. ماهی ها همه خوشحالند و خدا راضی و خرسند است و ارکستر زهی اش را با شور بیشتری رهبری میکند . لحظه غروبیست که پایان نمیگیرد و با نم باران زیاتر میشود . من به آرامی او را میبوسم . به آرامی از هوش میروم . به خواب دیگر فرو میروم . به خوابی دیگر در رویا... 123 

+ لطفا کامنت احمقانه نذارید . با تشکر

+ 123 رو درک نمیکنید . 

+ درس . درس . درس 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:35 ق.ظ
Hi there, I want to subscribe for this weblog
to obtain most up-to-date updates, thus where can i do it please help
out.
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:05 ب.ظ
hello there and thank you for your information – I've definitely picked up anything new from right here.
I did however expertise several technical issues using this site, as I experienced to reload the web site lots of times previous to I could
get it to load properly. I had been wondering if your web hosting is
OK? Not that I'm complaining, but slow loading instances times will often affect
your placement in google and can damage your
quality score if advertising and marketing with Adwords.
Well I am adding this RSS to my email and can look out for much
more of your respective interesting content.
Ensure that you update this again soon.
سه شنبه 7 تیر 1390 02:55 ب.ظ
ریده ای به ما جانا
شکلات تا جانت در آد :پی
دوشنبه 6 تیر 1390 12:23 ب.ظ
در تو طلوع آبی آن چشم روشن
یادآور صبح خیال انگیز دریاست
گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو پیداست
شاید راز ستاره تو همین است
راز اساطیری که در چشم آهو است
...
+ بقیه اش رو هم نمی گم دادا
شکلات اوف
دوشنبه 6 تیر 1390 11:12 ق.ظ
با سیاوش موافقم موهام راست شدند همه !
شکلات نوکرم
یکشنبه 5 تیر 1390 10:49 ب.ظ
ببینم تو خسته نمیشی انقد من ازت تعریف میکنم :دی
یاه
یاه
یاه
شکلات WHO IS TIRED ? THE ENEMY
یکشنبه 5 تیر 1390 10:47 ب.ظ
خب... اونجایی که من بودم یا ستاره ها معلوم نبودن یا قاب پنجره مون انقد کوچیک بود که بازم معلوم نبودن! ولی ما جریانات این چنینی با "ماه" داشتیم ماه نیمه، ماه کامل، ماه هلال و غیره و غیره ...هر کدوم یه جور! ... آقای حامد خیلی صادقانه دوسِت دارم! خیلی عالی بود ینی دقیقا همون قد که با یه پست بهم میریزم یه پستی _مثل این_ عین آرام بخش عمل میکنه اوهوم.

شکلات مرسی مرسی از تو خانم صبول مرسی که پای ثابتی و میخونی .. ارزش داره این ! خیلیا میخونن و نمیفهمن و زود قضاوت میکنن و ...
شنبه 4 تیر 1390 07:06 ب.ظ
پست به پست داری این اواخر بهتر می نویسی
حسِ تو پستت ویرونم کرد
بعد از مدت ها، بعدِ خوندنِ یه متن موهای تنم سیخ شدن
اگه بخوام دقیق تر بگم، اشاراتت به موسیقی و گیتار زدن خدا و مابقی اشارات این چنینیت بیشتر از همه دیوانم کردند
مرسی ازت بابت این پست
شکلات فدای دادا . پرچم بالا
شنبه 4 تیر 1390 03:18 ب.ظ
کامنتم احمقانست گویا. من همیشه احمق بودم .....................................................
شکلات شکسته بندی میفرمایین
شنبه 4 تیر 1390 03:18 ب.ظ
اون شعر كوچولوییاتو خیلی دوست دارم و كاش میشد رو اون ستاره پرنوره بشینیم.از خدام به خاطر خلق تو ممنونم
شکلات من هر شب با تو روی ستاره پرنوره میشینم ... تو خوابیدی , جهان خوابه . این دفه بیدارت میکنم ماهی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :