تبلیغات
شکلات - شلوار لی که دارم ...
 
شکلات
سه شنبه 7 تیر 1390 :: شکلات

راستش اگه دو درصد اطمینان میدادم سوژه اینو میخونه نمینوشتمش . دو تا دوست داشتم که یه روز با هم یه مهمونی ترتیب دادیم توی یه سفره خونه که واسه یه بنده خدایی تولد بگیریم . اومدن رفتیم خوش گذشت و رفتند و دیگه ندیدمشون حتی هیچ اثر تعاملی ازشون توی دنیای لعنتی سیگنال و فیس و ماهواره و این ها نبود ...جواب کامنتامو ندادن دیه اینجارو نخوندن و حتی پیامک (!)  مثی که یه چیز گفته بودم همینطوری و به گوششون رسیده و چی فکر کردن و  چه و چه  .. بعد حالا من گفتم جهنم و سوء تفاهم بذار توضیح بدم عذر خواهی کنم و .. خب خیلیی راحت از دستشون دادم. گاهی یه رابطه خیلی خرکی از بین میره . آدمایی بودن که شاید خیلی هم به من نزدیک نبودن ولی یه جورایی باهاشون راحت بودم  . خلاصه من هرچی خودم رو جر دادم که صادق باشم که زیر آبی نرم که آدم باشم به یه بن بستایی این شکلی برخوردم . فک کنم تو جامعه فعلی ایران اصلا صداقت جواب نمیده .. چون اگه نصف عمرتو صادق باشی نصف دیگش رو داری خودسرویسی میکنی که به یه سری آدم ثابت کنی که صادقی باهاشون . حالا مثلآ یه آدم احساساتی مث من هم نمیتونه یه هو بگه گور بابات که نمیفهمی که بات صادقم !! قلبم نمیپذره اصن .. من که حساااسسسسس !

الان یه آدم دیگه که کلی دوستش داشتم یه همچین تهمتی بهم زده . یه نفر که یادمه چشام باز نمیموند اما پای درد دلش نشستم فقط که بتونم یه ذره آرومش کنم , کمکش کنم . باز یه شب دیه نشستم خودمو به دو نیم تقسیم کردم که به خدا داری راجع به من اشتباه میکتی من راجع بهت با کسی حرف نزدم ! اما خب تاکید کردم که اگه بهت ثابت شد راجع به من اشتباه کردی به خداوندی خدا نمیبخشمت ! ولی خب دیگه چی کار کنم . وقتی یه آدمی خودتو باور نداره , حرفتو چه جوری میخواد باور کنه ؟

حالا اینا که مربوط میشه به آدمایی که دوستشون دارم , راجع به آدم هایی که دوستشون ندارم که مسئله روشنه , به کفشم ! به  بندش حتی ! والا ...  

امروز یه صحنه دیگه دیدم که حالم بد شد . با خواهرم رفتیم مثلا یه کم قدم بزنیم و رفتیم جز مشتی پسر کثافت و پی کثافت کاری و دختر هرزه چیزی ندیدیم . بعدم که اوجش بود 5 نفر پسر یه دختر رو گرفتند زیر بار کتک و دختررو انداختند زمین و حجابش رو ... . یادش هم که می افتم از ایرانی بودنم بدم میاد . از اینکه توی این توالت عمومی زندگی میکنم . از اینجایی که شده مث بیت ! میرم بالاخره!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 فروردین 1396 01:07 ب.ظ
Good day! This post could not be written any better! Reading this post reminds me of my previous room mate!
He always kept talking about this. I will forward this write-up
to him. Pretty sure he will have a good read. Thanks for sharing!
یکشنبه 27 فروردین 1396 07:52 ب.ظ
My spouse and I stumbled over here different website and thought I may as well check things out.
I like what I see so now i am following you.
Look forward to looking into your web page again.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:31 ق.ظ
First off I want to say wonderful blog! I had a quick question that I'd like to ask if you
don't mind. I was interested to find out how you center yourself and clear your
head before writing. I have had difficulty clearing my mind in getting my
ideas out there. I truly do take pleasure in writing however it
just seems like the first 10 to 15 minutes are wasted just trying to figure out how to begin. Any suggestions or
hints? Kudos!
یکشنبه 2 مرداد 1390 03:27 ق.ظ
fekresho bokon
man hatta shalvar li ham nadaram
شکلات bozorg mishi shalvare li mikhari
سه شنبه 7 تیر 1390 08:17 ب.ظ
پسر حتی قیافه ات رو هم موقع گفتن این جملات میشه تصور کرد!
تا اونجا که یادمه من ، شما اکیپی از سیاست "دایورت گذاری" استفاده میکنین ( که میدونم می خوای بگی واسه اونا که دوسشون دارم فرق داره) (یعنی واسه اونا که دوسشون دار ی فرق داره!)
الان کلا اومدم بگم که "بی خیال! "
واسه من اینجوری بود که نذارم هیچکسی حتی مثلا یه رهگذر تو خیابون که ازم میپرسه مثلا ساعت چنده ازم برنجه حتی یه درصد، که خب بعدا کل تئوری رو از وسط به دونیم کردم و در کمال خونسردی گفتم به شست ِ پای چپم!!!!!!!!
:دی
شکلات اوف
سه شنبه 7 تیر 1390 07:14 ب.ظ
پسر حتی قیافه ات رو هم موقع گفتن این جملات میشه تصور کرد!
تا اونجا که یادمه من ، شما اکیپی از سیاست "دایورت گذاری" استفاده میکنین ( که میدونم می خوای بگی واسه اونا که دوسشون دارم فرق داره) (یعنی واسه اونا که دوسشون دار ی فرق داره!)
الان کلا اومدم بگم که "بی خیال! "
واسه من اینجوری بود که نذارم هیچکسی حتی مثلا یه رهگذر تو خیابون که ازم میپرسه مثلا ساعت چنده ازم برنجه حتی یه درصد، که خب بعدا کل تئوری رو از وسط به دونیم کردم و در کمال خونسردی گفتم به شست ِ پای چپم!!!!!!!!
:دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :