تبلیغات
شکلات - My valentine
 
شکلات
جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: شکلات
امروز رفتم پیش جوجو های سرطانی . 10 سالشون نشده زبون بسته ها . ولی میمیرن . بد میمیرن . تضمینی هم نیس 10 سالشون بشه . آقا به نظر من اصن این تلاش مذبوحانه فرو دادن بغض مقوله ی هویجیه . بیخود که نمیرم لب پنجره . پارکینگ و دود و روغن و ملت زیر شکمی که قشنگ نیستن . میریم کهداد نزنیم و خر خدا رو نچسبیم که آقا مسخره کردی مارو ؟ حکمتش چیه ؟ خلاصه اینکه .صدای تنهایی زهرا می آد . نگاهشو میشنوم . حس میکنم . حس میکنم به ستاره ها زل زده و غصه میخوره . صدای خنده های اون جوجو که تو بقل مامانش غذا میخورد کلن 30 سانت دست داشت که 20 سانتش سوزن و کوفت و درد ه میاد . اتاق شیمی درمانی که یه جوری ماسمالیش کردن که عین اتاق بازی به نظر بیاد . ولی رنگ صورتی به نظرم راهکار مناسبی نیست . گذر گاه بهشت نباید انقدر احمقانه ارنج شده باشه . بوی دارو و خون روان این جوجه ها رو منهدم میکنه . این دنیا جای مناسبی برای زندگی نیس . ما باید سازامون رو بگیریم دستمون و این جا رو برای همیشه به مقصد غروب یا حداقل - جاده منتهی به ان - ترک کنیم  . 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :