شکلات
دوشنبه 15 آبان 1391 :: شکلات

دیشب رفته بودم عروسی . مردم در آن وسط می رقصیدند . مردها عرق کرده و کراوات های شل و زن ها هر کدام خود را جر داده تا س.کس.ی تر به نظر بی آیند . من هم میروم وسط و کمر به پایین خود را به چپ و راست متمایل میکنم و این تنها رقصی است که بلد هستم . سعی میکنم ادای پالپ فیکشن را در بیاورم . من وقتی میرقصم ینی دارم بیشتر با خودم حال میکنم تا پارتنرم ولی اغلب این فضاست که یک کار میکند که من به واسطه رقصیدن با خودم حال کنم . من فکر میکنم خوشتیپ ترین آدمی باشم که دعوت شده ام ولی دیگران لابد این طوری فکر نمیکنند . من به پرفورمنس و صدابرداری ارکستر دقت میکنم و در می یابم که ری.ده اند . ولی کس ِ دیگری در نمی یابد که ری.ده اند و داماد بد بخت 3 میلیون تومن پول بی زبون را که می توانست با آن با زندگی اش  حال کند مفت یک سری حرروم خور کرده است . بعد با پارتنرم صحبت میکنم که عروسی اساسا ینی چه ؟ پارتنرم  که شاید از دور کمی افسرده به نظر بیاید معتقد است عروسی بد است و هرگز یک روز چنین عروسی که همه با هم با موزیک های درجه 3 برقصند برای آینده اش متصور نیست . او فکر میکند اصلا روزی نخواهد بود که او بخواهد ازدواج کند . من محترمانه فکر میکنم که او دارد شِر میگوید . چرا که من هم 3 سال پیش اساسا فقط به خودم علاقه داشتم تا به این که یک دختری هوش را از سر من وحشیانه دزدید و حالا من سینوسی رویای ازدواج با او را دارم . البته نه این که ازدواج برای من مساله شاخی باشد . صرفا به  این معنا که دوست دارم با دختری زندگی کنم که دوستش داشته و او نیز مرا دوست دارد و به عنوان یک دوست با من دوست شده و در نهایت عاشق من شده است . پس مثلا نتیجه میگیریم که شخص من بد نیست هر چه سریعتر ازدواج کند . چرا که فقط یک دختر است که من توانستم عاشقش شوم . یحتمل از باقی زن ها استفاده ابزاری بکنم که البته استعدادی در این زمینه ندارم . عرض میکردم . به هر حال قراره ما هم از اپرای واگنر و والس شوپن و باخ و هایدن و موتزارت و حتی جز و راک و راک اند رول ها بگذریم و با اندی و اشکون ملودی بیا قر بدهیم که عروسی برگزار کنیم که مردم فکر کنند ما هم آدمیم و عَن نیستیم . گاهی فکر میکنم من باید یک سری مهمون موزیک باز و کتاب خون چور کنم برای عروسیم . یک سری آدمی که مثلا دسته جمعی زلف بر باد مده بخونن . یا مثلا یه بخشی از عروسیمون رو با موزیک درس حسابی ست کرده باشیم . ولی نمی شود . مردم فکر میکنند آدم خودش را زده است تو برق .  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 آبان 1391 12:03 ق.ظ
من عاشق چیزایی هستم که مینوسی . خیلی جالب به همه چی نگاه میکنی




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات