تبلیغات
شکلات - کلاغه میگه بع بع
 
شکلات
پنجشنبه 18 شهریور 1389 :: شکلات

حجم عظیمی از مزخرف را تجربه میکنم .آرمان شهرم به فاک رفته است گویا. گاه فکر میکنم که چرا وقتی انسان پروردگارش را میخواند , یعنی فریاد میزند ای خدا – پروردگارش عقب تر رفته و او را کفش خودش هم حساب نمیکند . البته این خوب است که خداوند کفش ندارد و پا برهنه توی زندگی هر انسانی میپرد و اندکی میپلکد . بعد اگر خواست میرود در زندگی انسانی دیگر نیز میپلکد .بله این خوب است .  و خلاصه این حقیقت دارد که خداوند بعضی از بندگانش را فراموش کرده و یا نمیبیند یا شاید دوست ندارد چه میدانم حال نمیکند باهاشان دقیقتر میشوی میبینی که انگار خدا نشسته است روی ابرها با فرشته هاش و هر هر به زندگی ما میخندد.این که کنکور به ما عجیب گذشت . این که دوست داریم پزشکان این مملکت را بکشیم با این علم ناقصشان . دوست داریم یک سال کوچکتر باشیم تا زندگی کنیم . تا سرمان درد نداشته باشد . دوست داریم پاییز باشد سیب بخوریم و زیر برگریزانش , بارانش , موسیقی گوش کنیم , شاملو بخوانیم به وجد  بیاییم کمی برقصیم.  برویم کلاس زبان و دلمان بخواهد تاپ استیودنت شویم ولی نشویم . اصلآ مدتیست تاپ نمیشویم در زندگی مان .تازه اگر داون نشویم . دلمان میخواهد دست مادر بزرگمان را بگیریم حوالی خانه شان برویم خرید کنیم . قلک بخریم . تفنگ بخریم . عمه مان برایمان بستنی بخرد . انتظار ساعت 5 را بکشیم که مامانمان می آمد دنبالمان و میپریدیم بغلش که صورتش را ببوسیم و خنکی صورتش را لمس کنیم . صبح برویم مهدکودک آهنگ بگذارند برقصیم همش . تئاتر بازی کنیم خروس شویم . دغدغه مان این باشد که طوری عمو مجید را بپیچانیم که به جای سفید برفی و سیندرلا برامون کارتون جنگی یا فوتبالیستها بگذارد . ملیکا را اذیت کنیم که با اون لباس قرمز خال خالی اش گریه کند . با هوتن و منوچهر و فرید و .. خرکی برقصیم . فخری جونمان صبح ها توی لیوان سبزمان چایی بهمان بدهد روی سکو بشینیم تنها بیسکوییت چایی بخوریم و شعر هایمان را تمرین کنیم .

مادرمان دستمان را بگیرد روی ساز بگذارد و .. . تولد بشود ارگ بزنیم .. کادو بگیریم ..برقصیم و ... 

با دوستان دبیرستانی مان برویم سینما , کمی چرت و پرت گفته و بعد برویم بیرون شام بخوریم همچنان چرت و پرت گویان برگردیم خانه مان .

یا اولین باری که ساعت از 12 شب گذشته باشد و پدرمان هی اس ام اس و زنگ بزند بگوید کجایی و ... بیا خونه .و ..  

می آیم از موهومات بیرون و میبینم ملتمان خوشحالند که کره را 0-1 برده ایم . روزه گرفته اند و عبادت میکنند.

یا دختری در ابتدا شما را دوست داشته باشد و بعد شما نیز احساس کنید او را دوست دارید و بعد احساس کنید بیشتر از حد معقول او را دوست دارید . شرایط طوری باشد که نشود . حرام زاده هایی باشند که نشود . بد باشد او را بغل کنید . رویتان شود یا نشود به او بگویید چقدر خوب است . چقدر شما را که مدت  هاست فکر میکنید به هیچ دختری علاقه مند نمیشوید تحت تاثیر قرار داده است . چقدر از جوانه زدن چنین حس بچه گانه ای خوشحالیدو چقدر از انهدامش ناراحت . یاد روز را که اول راهنمایی بود و یک بار مسعود را دیدیم با دوست دخترش. یک روز زمستانی بود در مدرسه مان افطاری به پا . که نرفتیم خونه و برنامه های مدرسه را پیچ داده و به پارک رفتیم که مسعود داشت جی افش را میبوسید . چقدر فکر کردیم بچه خفنی است . چقدر بد است . دیگر نگردیم با او . حال میپنداریم که دمش گرم چه حرکت جسورانه ایست در این مملکت . آن هم وقتی دهان انسان بوی شیر دهد و اول راهنمایی بخواند .  

هنوز هم بدمان میاید وقتی انسان کسی را دوست بدارد برایش حرف دراورند . این نکته قابل تاکید است که در این گونه موارد دایورت کرده ایم مسئله را .  این که اگر دختری را دوست بداری به او بگویند جی اف اش است ! حال آن که جی اف مفهوم هرزی است! این که اگر پسری را دوست داشته باشید بگویند او یک انسان گی است ! این که اگر کسی جز اقوامتان را دوست بدارید برایتان حرف در می آورند . انگار که هر انسان که دیگری را دوست دارد باید بهایی را بپردازد . یا اصلآ نباید بگوید کسی را دوست دارد . یا مثلآ زشت مینماید بروید به کسی که دوستش دارید بگویید دوستش دارید . بعد اگر همین حالات برای خودتان پیش آمد تعجب کنید , گارد بگیرید , متعصب شوید و به گونه کله خر مآبانه عمل کنید .

البته ما که رستگار میشویم . که سرمان گیج میخورد, خودمان تاب . با این همه ما پدرمان را از همه دنیا بیشتر دوست داریم . یقین داریم که عاشقش هستیم و دنیای ماست . با این همه ما مادرمان را نیز بسیار دوست داریم . و انسان هایی دیگر نیز که آن ها را دوست داریم و انسان هایی که از آن ها متنفر هستیم . حال آن که برخی ازانسان ها را انسان نمیپنداریم مشتی گاو و گوسفند که می باید در بین انسان ها پلکیده و  بوی پهنشان را متحمل شویم . گاه لازم  است انسان شب ها زودتر بخوابد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 مرداد 1396 10:20 ق.ظ
Hmm is anyone else having problems with the images on this
blog loading? I'm trying to find out if its a problem on my end or if it's the blog.
Any feed-back would be greatly appreciated.
پنجشنبه 22 تیر 1396 01:20 ق.ظ
What's up mates, how is the whole thing, and what you wish for to say
on the topic of this post, in my view its actually remarkable in favor of me.
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:34 ق.ظ
each time i used to read smaller articles or reviews which as
well clear their motive, and that is also happening with this piece of writing which I
am reading at this time.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:19 ب.ظ
I seriously love your site.. Great colors & theme.
Did you create this web site yourself? Please reply
back as I'm wanting to create my very own blog and would like to know where you got this from or exactly what the theme is named.
Thank you!
پنجشنبه 25 شهریور 1389 01:44 ب.ظ
up nIsty ...why ?!????????
شکلات اگه بخوام ادعا کنم دلم برای یه نفر تنگ شده باشه شک نکن اون فرد تویی .
چهارشنبه 24 شهریور 1389 05:31 ب.ظ
منم اول راهنمایی بی اف!!!داشتمآخ یك حالی میكردیم بعد مدرسهولی فعلا به شدت تو كف 17شهریورم(سوئ تفاهم نشه ..روز اعلام نتایجو میگم)
شکلات بله روز حماسه ای بود !
سه شنبه 23 شهریور 1389 10:37 ب.ظ
!!!!!!
شکلات :دی
یکشنبه 21 شهریور 1389 02:48 ب.ظ
جدا چرا نظرات این پست بازه...
مشكوكه ها..
یادت رفته آن اویلبلش كنی به گمانم...

(پایینی بنده نیست...یعنی نیستم )
شکلات آزادی بیان خفنی در شکلات به راه است .
شنبه 20 شهریور 1389 11:48 ق.ظ
من هم استفاده اصولی از بیضه هارو بهت پیشنهاد میکنم
شکلات ای بابا ... خودش یه واحد تحصیلیه این بحث ه دایورت .
جمعه 19 شهریور 1389 10:00 ب.ظ
معشوق من
همچون طبیعت
مفهوم ناگزیر صریحی دارد
او با شکست من
قانون صادقانه ی قدرت را تایید می کند
او وحشیانه آزاد است
مانند یک غریزه ی سالم
در عمق یک جزیره ی نا مسکون
.
.
.
معشوق من انسان ساده ای ست
انسان ساده ی که من اورا
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانه ی یک مذهب شگفت
در لابلای بوته ی ...هایم
پنهان نموده ام.
شکلات آفرین . خوبه .
جمعه 19 شهریور 1389 08:55 ب.ظ
kheili konjkavam bebinam dokhtary ke tonesteh dele to ro bebareh kieeeeeeeeeeee :? :))
شکلات خب .
پنجشنبه 18 شهریور 1389 08:31 ب.ظ
yaDE pulp fIctIoN oftaDam
شکلات بقیه جواب ها وقت نداریم !
پنجشنبه 18 شهریور 1389 07:18 ب.ظ
دیروز که اعلام نتایج شد کلی به ریشت خندیدم
این پستو نخوندم ...........
شکلات هه :دی
پنجشنبه 18 شهریور 1389 04:27 ب.ظ
قششششنگ بود!
شکلات سیم از یو
پنجشنبه 18 شهریور 1389 02:02 ب.ظ
باور کن بیضه ها واسه این بوجود اومدن که مسائل اینچنینی رو به اونا حواله کنی
درست کردن اسپرم و این چیزا که تو کتابا خوندی کار دومشونه
پنجشنبه 18 شهریور 1389 10:43 ق.ظ
فرزندم این همان دختری نیست كه شان نزول حدیث حضرت شكلات (علیه سلام ) بود؟!

خوب است فرزندم....حتی اگر حرام زاده هایی باشند كه نشود همان "حس بچه گانه ای " كه میگویی خوب است
ای جانم "بیشتر از حد معقول " !
+
بعدش جی اف مربوطه دبستانی بوده ؟!
شکلات نه . اونم اول راهنمایی ه .
من کلآ برای حس های این چنینی ارزشی قائل نیستم ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :