تبلیغات
شکلات - مطالب فروردین 1391
 
شکلات
چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: شکلات
من چرا قهرم باهات وبلاگ ِ پِدَ سگ ؟ 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: شکلات
غصه نخور عزیز دلم . بری دانشگا کمکم موزیک باز میشی . پینک فلوید رو میشناسی . بعد کم کم سینما میری . شاوشنک و نجات سرباز رایان میبینی و فیلم باز میشی. کتاب میخونی اگه هم نمیخونی تو حلقه های نقد شرکت میکنی و حتی فعال سیاسی میشی . یادتم ندادن فدایی های جناح خاص اون سالای کوفتی احزاب آزاد تو ایران هم مث تو بودن . کوه میرفتن واسه دختربازی . الویس پرسلی گوش میدادن . یا یه اتاق خالی پیدا میکردن و داریوش گوش میدادن و خب آن جا که ایدئولوژی نباشد زوال و نابودی ست. از دوران دبیرستان به این ور روز به روز بیشتر دچار خودخوری و خود آزاری شدم. از دیدن یک مشت شِفت که در حال تجربه کول و باحال به نظر رسیدن هستند . چه با آلتی مث سیگار چه عن کولی و تقلید در توییتر و گودر در حالی که در بدبختی و فضاحت و علافی به سر میبرند . از هر دو طرف هم فیس بوک خز و منگ شده هم توییتر . گودر همم که الحمدا... به فاک رفت . پوچی و بیهودگی در این میان جولان میدهد  چاره قطعا همینه که ناله شبگیر کنیم ! 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: شکلات
سال نوتون مبارک . خب من پارسال جاییم هم نبود که عید . میگفتم عید که عید . ولی الان فکر میکنم باس خوشحال بود چون ممکنه اتفاق دیگه ای نیفته که بشه خوشحال بود . یک بار در یک ژورنالی که در آن جملات خفن از آدم های خفن مینوسند خواندم که باید طوری زندگی کنیم که فکر کنیم روز آخر زندگی مان است .ینی انقدر خوش باشیم که بمیریم یا انقدر داغون . ینی به نظرم اگر آدم متعادل بمیرد منطقی تر است پس میشود این طور معنی کرد در روز آخر زندگی تان همان گهی را بخورید که همیشه میخورید و از خود حرکات ژانگولر ارائه ندهید . 
در سال جدید ترس دارم . از توده متورم بیست و یک سالگی . از تفرق پرتوهای معنویت . از تیر های زهر آگین شیطان . از به فاک رفتن عقاید و ... کاش این سالها سریعتر بگذرد کاش . زندگی کند است برای منی که همیشه بودم برای همه و نبود کسی برای من . چراغ ها را خاموش کن میخوایم سینه بزنیم . این اتمسفرِ تخمی آنقدر جلو رفت و رشد کرد که من یک بدبینی کلی و بای دیفالت نسبت به مسائل داشته باشم . همیشه آنجا که حس کردم که ایول این یارو آدم است و میشود باهاش دَمید , ذهنیاتم به فاک رفته است . که اغلب کم پپیش می آید من با آدمی حال کنم که دم دستی و منهدم درجه 5 باشد و مشکل دقیقا همیننن جاست من "دوست" داشتن را فراموش کردم . رفیق ممنون از تو که بودی چه وقتی که شاد بودی چه وقتی که غم داشتی . فازِت یکی بود . تو شادی و غمت ندا دادی . رفیق من اصن به قیافم نمیخوره . ولی تا تهش هستم . تا ته ِ  بینهایت ِ تهش . [ دو نقطه مسعود کیمیایی ] 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :