تبلیغات
شکلات - مطالب بهمن 1391
 
شکلات
شنبه 7 بهمن 1391 :: شکلات

آدم میتونه تو دنیاهای متناقضی زندگی کنه و این تناقضات بعد از مدت زیادی "بد به نظر رسیدن" کم کم به بدیهی و طبیعی به نظر رسیدن میل پیدا میکنن و من به عنوان یک آدم احساساتی تقریبا از تحلیل این تغییر فرآیند ها عاجزم ولی این عجز به هیچ وجه توجیهی بر تلاش نکردن نبوده و اساسا نمیتونه باشه . 
تلنگر و تحریک بر نوشتن همچنین , پدیده ای است که در لایه های 2 یا 3 این دنیا اتفاق می افته و چیزی که ما اون رو به عنوان دلیل معرفی میکنیم چیزی جز یک سمبل و یک نماینده عینی از آن چه که در دو سه لایه قبل تر اتفاق افتاده نیست . و با اشاره به گشادی مبنی بر توضیح بیشتر , میخوام به این برسم که ما اساسا در دنیایی زندگی میکنیم که بین رویا و حقیقت مرز ِ قابل تشخیصی هرگز وجود نداره و تخصیص دو واژه بر این دو مفهوم از باگ های ادبیات ملل محسوب میشه . لیوان روی میز بر اساس نوسانات دما , حرکت دیس لوکیشن ها و نیرو هایی که هرگز قادر به روی کاغذ اوردن آن ها نیستیم میشکنه و  تلنگری میشه بر نوشتن . و قبل تر از این پدیده , پدیده هایی دیگری در جریان بوده که میل به نوشتن رو تا مرزی رسونده که برای فعال شدن فقط به یک "فشار ِ کوچیک " احتیاج داشته باشه .

من در روزهای شروع ترم و روزهای پایان ترم دیدگاه های متفاوتی نسبت به زندگی دارم . و این روزها در واقع روزهای تولد ایده های جدید و فراموش کردن نا آگاهانه ایده های قبلی محسوب میشه . برگشتن به این که خب در مدتی که گذشت چقدر زندگی کردم و چقدر خوشحال بودم یا نه چقدر فاکد آپی داشتم  و چرا داشتم , چیزیه که لابد طبق قاعده با دو سه لایه قبل تر , جلوتر فراموش میشه و زندگی بدون شیب و مستمر با عقده های روانی ادامه پیدا میکنه . همین طوری بود که فکر کردم باید شیشه ای که پول زیادی پاش رفته رو گرم خورد . بدون یخ و افزودنی دیگه ای . یا این که وسط درس خوندن یک هو دلم خواست زنگ بزنم به دوست دخترم و از دریچه ظرافت های زنانه اش به کمی بی خیالی نگاه کنم . به آقای ن زنگ بزنم و باهاش برنامه کنم و یک نخی دود کنم و دودش رو با دقت وارد هوای مریض شهر کنم .

کریستوفر نولانی که اصلن نباید نقدش کرد باید درگیر شد و لذت برد .

توییت میکنم . با هویت واقعی . هرچند انتلگتوری غالب رو به هیچ وجه تاب نخواهم اورد . ولی فکر میکنم از حد مفتضحات فیس بوک کمی دور تر باشم , آروم تر باشم .

 کلاهم را برداشته پدر سگی که دو سه روز آینده پاپوشم به فاکش میده .

من حوصله جنگ ندارم ولی خورده حسابارو جایی حساب میکنم که اصلا نشه پیش بینی کرد و انتظارش رو داشت .

الان دارم به گ.ای عمیق میرم . در چنین شرایطی هستم . بذارید بگم که دارم جر میخورم وقتی امتحان رو به قصد 20 میرم و فقط 10 درصد سوالا در حدود مباحثیه که تدریس شده و الباقی قاتل بروسلیه . استاد حرومیش هم زیر بار نره . حالا این که چقدر آدم وقتی 20 ش معلوم نیست چی میشه , اذیت میشه این به کنار , من به اون استاد گه اعتماد کرده بودم فکر نمیکردم عقده ای از آب در بیاد .و از چیزایی امتحان بگیره که درس نداده  . این همه آدم مریض رو کی راه داده تو دانشگاه . کی اینارو استاد کرده ؟ تا صبح بیداری من رو کی جواب میده . کی باورش میشه من باید بیستت میشدم ؟ بعد از مدت ها شبیه دوران راهنماییم شدم که وقتی 20 م میشد 18 دلم میخواست ما تحت عالم رو پاره کنم . دیپرشن . این همه مریضی قابل تحمل نیست .  تف به اون دانشگاهی بره که به هیچ جاش نمیشه اعتراض کرد . تف به اون نظام فقید و دوات فخیمه ای که ارزش عدالت و عن توش در توازن مطلقه . بذارید کمی بی ادب باشم جناب دکتر. اجازه بدید به مادرتون سلام برسونم اجازه بدید انگشت وسطم رو در طبق اخلاص بذارم . اجازه بدید ایستاده بشاش.م به سیستم نظارت بر آموزش کشور . تف به تک تک شما دانشگاهیان بره انشالا . تف به تک تک شما ملت که دائم الزیر گلو چسبیده اید . تف بهتون بره که تاوان ترس ذلیلتونو , امثال من باید بدن . این کشور گه مال شما . من مثل سگ دارم از این کشور فرار میکنم .  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :