تبلیغات
شکلات - مطالب شهریور 1391
 
شکلات
یکشنبه 26 شهریور 1391 :: شکلات
روزام هم خوبه هم بده . خودم هم خوبم هم بدم . بدم چون خودم نیستم و در برخورد با تقریبا هیچ کس غیر از خانم آنجی خودم نیستم و خوبم چون در مغز ِ خودشیفته خود باور شخص خودم بسیار خودمم و با خودم حال میکنم . ترافیکم زیاده . بسیار زیاد . مطمئنم که باید همین طوری زندگی کنم . من دقیقا دوچرخه ای هستم که فقط باید راه بره و به خودش فشار بیاره تا تو تعادل باشه . لذا خوشحالم . فیلد هایی در زندگی ام باز است که ربطی به هم ندارن . بسیار از تغییرات در ارتباطات در شرف اجرا قرار دادم  . بسیاری از سانسور های رفتاری در پیش است . دیگه حامد ِ خوبی نیستم که جواب بدی رو با خوبی بدم . نمیدونم شاید هم باشم . ولی حد اقل این که دیگه دوست ندارم این طوری باشم . چون جس میکنم ظرفیت جامعه برای درک چنین فید بک هایی واقعا پایینه لذا تلاش میکنم جواب بدی رو با بدی بدم یا اگر نخواستم این کارو بکنم کلا از ریشه , تیشه بزنم و این ها . تغییرات را اجرا خواهم کرد . حد اقل به ریسکش فکر نمیکنم . مقرر کردم این هارو . مث طرح هایی که مقرر کردم . های . های . هاِیر . چاق شدم و مهمه که لاغر بشم , اینم یک دغدغه کمدی ِ که این وسط بهش فکر میکنم . کمدی ترینش . بقیه هم اخمو , جدی , حتی غمگین و بعضآ  اعجاب انگیزه . من اعجاب انگیزم . خودم این جوری فکر میکنم .خودم مجردآ 

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 شهریور 1391 :: شکلات
دارم بعد از مدت ها شوپن گوش میکنم . گوش که میکردم . منظورم این است که بعد از مدت ها روی شوپن قفل شده ام . آخرین باری که شوپن قفل شده بودم بعدش عاشق شدم . و الان وارد سومین سال عشق میشم . به نظرم شوپن برای من پیام هایی از آن دنیا می فرستد . به نظرم شوپن درد های سر من در پیش دانشگاهی رو خوب میکرد . مثل یک زن مهربان سی و چند ساله که وقتی درد   داشته باشی می فهمد و برایت یه کاری میکند که فقط خودت متوجه اش میشوی . راستش دیگر من آدم سیبیلی شده ام ولی این زن سی و چند ساله مهربان نمیدانم چرا پیر نمی شود ؟ دلم که میگیرد . زیاد هم میگیرد . ولی انقدر کار دارم که یادم می رود باید بهش توجه کنم .باز از  شوپن بگم که مثل یه روز شدید بارونیه که بغض داری و قدم میزنی و درخت ها و آدم ها رو نگاه میکنی و فکر میکنی این دنیا نباید انقدر طولانی باشه . فکر کنی که چقدر عشق هست که باید تو دنیا اجرا بشه و نمیشه . به یک نیمکت خیس نگاه میکنی و فکر میکنی کاش یه چتر قرمز وحشی داشتی و به نیمکت تکیه اش میدادی و مینشستی و به خیز خیز خوردن درخت و برگ نگاه میکردی یا این که دخترت را می بوسیدی و به او زیبایی های روبه رویش را نشون میدادی و با او چس ِ فیل میخوردی و میگفتی دختر عزیزم , ستاره ی بابا , اصلن مهم نیست که تو به دنیا نیومدی یا کی قراره به دنیا بیای , اما خوبه بدونی  بابای تو چیز هایی رو میبینه که ممکنه بابای دوستان تو نبینن . تو دیگه هزار ماشالا برای خودت دافی شدی و باید این چیزها را بدانی . سپس دخترت می رود روی پنجه پاهایش خودش را لوس میکند از خوشحالی و بعد باز شوپن گوش میکنیم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :