تبلیغات
شکلات - مطالب فروردین 1394
 
شکلات
یکشنبه 16 فروردین 1394 :: شکلات
بزرگتر شدم . تغییر کردم و دیگه خیلی از ایده هایی که اینجا راجع بهشون حرف زدم برام گنگ و گاهی خنده دار به نظر میان . البته نه این که یادم نیاد یا درکشون نکنم . یادمه و یادم می آد که اون موقع چه جوری نگاشون میکردم و خب امروز این طوری نمی بینمشون . الان ایده ای ندارم که کی من رو میشناسه و کی داره منو میخونه . مهم هم نیست برام . قبلا شاید مهم بود .شاید که نه قطعا مهم بود . مثلا مهم بود که مربی ـم من رو میخونه یا دوست دختر سابق و نامزد فعلیم. یا این که سیاوش کامنت میذاشت که فهمیده دارم چی میگم و ممدی که کلا کامنت نمیذاشت یا اگه میذاشت بهم میگفت بد مینویسم و من اصرار داشتم بهش بفهمونم که برام مهم نیست . حتی بنا ندارم با ماهی راجع به آپلود کردن قدیمی ترین وبلاگم صحبت کنم با این که میدونم براش جالبه و ممکنه از شنیدنش خوشحال بشه . ولی شک دارم که از خوندنش هم خوشحال بشه . به هر حال .

یادمه یه روز از روزهای قدیمی - سال سوم دبیرستان - که احساس میکردم به واسطه دیفرانسیل بلد بودن و کتاب ها و موزیک های خیلی خوبم آدم جالبی ام - رفتم تئاتر . خیلی گرون بود بی شرف . ولی اون موقع برام مهم نبود این چیزا . واقعا دوستش داشتم . رویا باف و یاغی بودم و از زندگی چیز های خیلی زیادی میخواستم . چیزهای خیلی زیبایی که فانتزیشون انگار توی تئاتر نمود داشت . جالب بود برام . همه چیش جالب بود . انقدری که توی سالن موقع نمایش هم کاتالوگ رو میخوندم و بعد هم نمایشنامه هاشو سرچ میکردم و میخوندم . حتی نوع نگاه فیزیکالم به عناصر نزدیک تئاتر شهر یادم می آد و خب نهایتا اقرار میکنم آرامش داشتم . اینجارو  که داشتم مرور میکردم دیدم چند جا نوشتم که آرامش ندارم و دارم دنبال آرامش میگردم و این چیزها . فکر میکنم یه خرده روم زیاد بوده ! امیدوارم ۶ سال دیگه با خوندن اینجا دوباره خندم نگیره چون میخوام بگم امروز هم خیلی آروم نیستم!
پس استنتاج میکنیم آرامش چیزیه که وجود داره و آدم وجودشو انکار میکنه . پس آدم باید خودشو تربیت کنم که تحت هر شرایطی لذت ببره .


همین . نمیدونم . گفتن یا نگفتن اینها کار جالبیه یا نه . کی حوصله میکنه بخونتشون ؟ هو کرز ؟‌. خیلی وقته این طوری ننوشتم . خیلی مواظب قلمم بودم و سعی کردم درست و به جا بنویسم. به هر حال .
نگاه میکنم به عقب میبینم بد نبوده . کلیتش . مثل دفتر نقاشی فیلی ها که یه تیکه هاشون جای دست ذغالی شده باقی مونده بود و باعث میشد یه صفحه جدید در عین سفیدی قابل استفاده نباشه . یا حداقل آدم چک میکرد میدید اگر جای اسکیپ داشت ردش میکرد اگر نه هم که روش یه چیز می کشید . در عین حال یه صفحاتی هم داشت که آدم حین ورق زدن ازشون لذت ببره و یا در حد لذت تعجب کنه .

خلاصه . من شاکرم و خوشحال به خاطر اتفاقایی که افتاده و امیدوار برای اتفاق هایی که میخواد بیفته و سعی میکنم همین آدمی که هستم باقی بمونم و تسلیم مغایرات آزادی و آزادگی نشم .

در آخر تشکر میکنم از خودم و پست بی محتوا و بی گاه عزیزم را با شعری از خانم فیونا اپل تمام میکنم که دوستش دارم و  همیشه با خودم زمزمه میکنم :







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




من همینم که هستم

مدیر وبلاگ : شکلات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :